تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

در دو سال گذشته فعالین جنبش زنان تحت نام کمپین یک میلیون امضاء، حرکتی را بنا نهاده‌اند که تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را هدف نهایی خود قرار داده است. کمپین یک میلیون امضاء با جمع کردن اکثریت فعالین حقوق زنان از گرایش‌های مختلف و حول خواسته مشخص مطرح شده در بیانیه کمپین توانسته است جمع نسبتاً بزرگی را جهت اصلاح قوانین نابرابر با خود همراه سازد و تا کنج خانه زنان بی‌پناهی که چاره‌ای جز پذیرفتن تحقیر‌های قانونی و فرهنگی ندارند، پیش رود و نور برابر خواهی و امید به فردایی روشن‌تر را در دل آنان جوانه زند.
با این وجود یکی از موارد ضعف کمپین، همین عمومی بودن و محدود بودن خواسته‌های مطرح شده در بیانیه است که در حرکتی همچون کمپین که بخش بزرگی از جامعه، اعم از مذهبی یا غیر مذهبی، سنتی یا مدرن و ... را همراه خود می‌سازد، الزامی است ولی متاسفانه همین تمرکز روی کمپین باعث شده تا فعالین جنبش زنان، از بسیاری از مسائل پیرامونشان به سادگی بگذرند و حتی بسیاری از راه‌های نیمه‌رفته در گذشته را رها کنند و خواسته‌های خود را در حد خواسته‌های کمپین، محدود سازند. البته شکی نیست که با دستیابی به اهداف مطرح شده در کمپین، بخش نسبتاً بزرگی از مشکلات ناشی از تبعیضات قانونی برطرف خواهد شد، (البته جدا از مسائل فرهنگی که برای تغییر آنها، سال‌ها تلاش و پیگیری لازم است) ولی این دلیل نمی‌شود که تمامی خواسته‌های بر حق زنان مانند آزادی پوشش، آزادی در روابط اجتماعی، حضور در ورزشگا‌ه‌ها و فضا‌های عمومی و خیلی دیگر از مسایلی که پیش از این جزء بحث‌های داغ محافل فمینیستی بود، تحت سایه سنگین کمپین به تدریج رنگ ببازند و راه رفته را به عقب بازگردند.
به نظر می‌رسد که با گذشت زمان از آغاز کمپین یک میلیون امضاء و افزایش فشار نهاد‌های قدرت بر بدنه جنبش زنان، به تدریج فضای محافظه‌کاری و باج دادن به حاکمیت برای گرفتن امتیازات حداقلی، بر فضای کمپین حاکم می‌شود و خواست برابری طلبانه کمپین در کنار به رسمیت شناختن و در مواردی حتی بزرگ‌نمایی و ستودن تمامیت خواهانی که دستی از جانب ترحم بر سر جنبش زنان می‌کشند تا برای خود مشروعیتی کسب نمایند، جای می‌گیرد. عباراتی همچون "مشکل ما با حاکمیت نیست!" یا به کاربردن عباراتی که سعی در جلب ترحم و دلسوزی طرف مقابل دارد، روز به روز در ادبیات فعالین جنبش زنان بیشتر به چشم می‌خورد و تمایل نسبی و ظاهری با خواسته‌های حداقلی کمپین، معیاری برای تجلیل از کسانی شده که کمترین ارزشی برای حق تصمیم‌گیری مردم بر سرنوشت خویش یا ساده ترین مبانی مطرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر، قائل نیستند. البته شکی در این مساله نیست که هدف کمپین چیزی نیست جز تغییر موارد تبعیض‌آمیز موجود در قانون و نه اصلاح ساختار نظام ولی این به معنی توجیه عدم مرزبندی شفاف با نظام و بالعکس، تاکید بر قبول داشتن ساختار فعلی حاکمیت نیست. بنده قبول دارم که نباید خواسته‌های حداقلی زنان را قربانی خواسته‌های سیاسی در سطح کلان کرد ولی در مقابل، نادیده گرفتن شرایط سیاسی و فشار‌های اجتماعی وارد بر بدنه جامعه مدنی و قربانی کردن خواسته‌های عمومی جامعه، برای دستیابی راحت‌تر و سریع‌تر به خواسته‌های کمپین، به هیچ وجه قابل قبول نیست و نتیجه‌ای جز ایجاد حس بدبینی نسبت به جنبش زنان را در بر نخواهد داشت.
شاید چنین روش‌هایی در کوتاه مدت و برای رسیدن به برخی از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین موثر باشند (که بعید می‌دانم) ولی در دراز مدت از قدرت تحرک و چانه‌زنی جنبش زنان در رابطه با دستیابی به ساده‌ترین خواسته‌ها خواهد کاست و راه را برای پیشروی هر چه بیشتر اقتدارگرایان هموار خواهد ساخت. جنبشی که حتی قبل از شکل گیری کمپین یک میلیون امضاء، وزنه‌ای در پیگری مطالبات بر حق زنان به شمار می‌رفت و سدی بود در برابر اعمال غیر انسانی ساختار حاکمیت نسبت به زنان جامعه، اکنون چشم امید به مجلسی دوخته که خود را به هیچ وجه نیازمند پاسخگویی به جامعه نمی‌داند و دولتی که سیمایی از زن جز در بستر شوهرش متصور نیست. مواردی همچون اعمال طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگا‌ها، گشتن ساک خرید‌های شخصی خانم‌ها در انظار عمومی و برخورد‌های بی‌شرمانه نیروی انتظامی با خانم‌ها و اصرار بر پیگری و توسعه طرح امنیت اجتماعی (علیرغم افتضاح ماجرای سردار زارعی که از بنیان گزاران این طرح محسوب می‌گشت) و طرح جدید وارد شدن به حریم شرکت‌های خصوصی جهت اسلامی کردن آنها اهدافی ندارند جز خانه نشین کردن خانم‌ها و سکوت نسبی فعالین جنبش زنان در برابر این موارد به بهانه اولیت داشتن خواسته‌های حقوقی کمپین و عدم حضور در فضاهای عمومی در 8 مارس امسال، همگی نشان از افزایش محافظه‌کاری و کاهش حساسیت جنبش زنان در پیگیری حداقل خواسته‌های قبلی دارد.
امید است که فعالین جنبش زنان در ایران بتوانند از کمپین به عنوان وسیله‌ای جهت پیشبرد خواسته‌های بر حق خود بهره گیرند نه آنکه از آن یوغی برگردن خود نهند و دستاورد‌های هر چند اندک گذشته را با محافظه کاری بیش از حد و تن دادن به بازی حریف بر باد دهند. حریفی که متاسفانه به کوچکترین مسائل انسانی و اخلاقی پایبند نیست و روز به روز علیرغم باج‌گیری از جنبش‌های اجتماعی، بر محدویت‌های موجود اضافه می‌کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

شاید در نگاه اول شعار “تغییر برای برابری” که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار “فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین”، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره “تامین امنیت اجتماع” یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

لینک مطلب در مردان برای برابری

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:25  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

قبلاً ها یادمه دوستام رو که سرشون فقط تو کار خودشون بود و تا خرخره تو کار گیر کرده بودن رو می‌دیدم و به خودم می‌گفتم که زندگیشون چه زندگی بیخود و پوچیه که به جز کار، به هیچ فعالیت دیگه‌ای ندارن و تبدیل شدن به یه ماشین پول سازی که از صبح کله سحر تا بوق سگ، که ساعت کار از ورودی می‌گیره و ضرب در یه مقدار ثابت در خروجی که همون درآمد ساعتیه می‌کنه و خروجی پول، پول و پول می‌ده بیرون!! اونم پولی که هیچ وقت کفاف خواسته‌های حداقلی آدم رو نمی‌ده و آدم می‌بینه که روز به روز از زندگی عقب و عقب‌تر می‌افته!!

این روزها من این جوری برنامه‌ریزی شدم: صبح ساعت 5:30 از خواب بیدار می‌شم و 5:50 راه می‌افتم، ساعت 8 می‌رسم سر کار اول (که همون خدمت مقدس سربازی باشه) تا ساعت 3:45 دقیقه که اون وقت از دانشگاه می‌زنم بیرون به سوی کار دوم که حدود ساعت 4:15 می‌رسم اونجا تا نزدیک ساعت 8:45 که از اونجا می‌زنم بیرون و حدود ساعت 10:00 می‌رسم خونه و ساعت 11:30 هم می‌خوابم (البته بجز امشب). البته پنجشنبه‌ها برنامم یه کم فرق می‌کنه و شب زودتر میرسم خونه چون دانشگاه نباید برم و حدود 8 میرسم خونه! همون یک ساعتی هم که در روز خونه هستم بعلاوه جمعه‌ها باید زبان بخونم برای TOEFL و روی تز کارشناسی ارشد یه بنده خدایی که احتمالاً وضعش از من بهتره کار کنم تا حداقل بتونم روزی 7 هزار و پانصد تومانی که به همراه سولماز تقدیم می‌کنیم به راننده‌گان محترم تاکسی، در بیارم.

 به به، به به، این وسط شما پیدا کنین چرا من و امثال من دنبال مثلاً آزادی بیان نیستیم یا حوصله نداریم برای بهتر شدن اوضاع مملکت از خودمون مایه بگذاریم. تازه من وضعم از متوسط وضع ملت خیلی بهتره و تکلیف بقیه دیگه مشخصه! (راستی برای نوشتن این متن من تقریباً 5000 تومن ضرر کردم و به شما هم کلی برای خوندن این نوشته ضرر مالی زدم و نگذاشتم برین به کارتون برسین و "پول" در بیارین. پس با عرض پوزش از شما خواننده محترم، نتیجه‌گیری رو به عهده خودتون می‌گذارم و می‌رم که بخوابم تا ورشکست نشدم!!!!)

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:36  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

با گذشت حدود یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک میلیون امضاء و بررسی عملکرد آن در حوزه زنان، درمی‌یابیم که این کمپین با وجود فشار‌های وارد شده از حاکمیتی که کوچکترین حرکت مدنی را برنمی‌تابد، تا کنون توانسته دستاورد‌های نسبتاً خوبی در عمومی کردن خواسته‌های خود در سطح جامعه و دستگاه حاکمه داشته باشد. داشتن اهداف و خواسته‌های مشخص و روش شفاف جهت دستیابی به آنها از خصوصیات بارز کمپین یک میلیون امضاء است ولی نداشتن ایدئولوژی مشخص و عدم تعلق به گروه یا دسته خاص باعث شده که این جنبش اجتماعی از ابعاد و زوایای گوناگون مورد بررسی و انتقاد گروه‌های متفاوت فکری قرار بگیرد و هر شخصی با توجه به برداشتی که از ماهیت و کارکرد کمپین در ذهن دارد به بررسی آن بپردازد که این امر به توصیفات متفاوت و گاهاً متناقضی از کمپین منجر شده است. یکی کمپین را حرکتی سیاسی رادیکالی توصیف می‌کند که الهام بخش سایر جنبش‌های اجتماعی است و دیگری آن را به علت دوری از سیاست‌ورزی و موضع‌گیری رادیکال در قبال مسائل جامعه، حرکتی سطحی و محافظه‌کارانه قلمداد می‌کند. از طرفی به عنوان نماینده تنها عده معدودی از زنان طبقه مرفه جامعه معرفی می‌شود و از طرف دیگر متهم به دست‌یازی به حاکمیت برای دستیابی به خواسته‌های سطحی و محدود خود می‌شود.

شاید یکی از علت‌های این برداشت چند وجهی از ماهیت کمپین، ناشی از همین نداشتن ایدئولوژی و مرزبندی با طرز فکر‌های مختلف و حضور در قشر‌های متنوع با گرایش‌های فکری بعضاً متضاد باشد که موجب شده است که هر کسی در جنبش زنان، به دنبال جنبش آرمانی و مورد نظر خود باشد و از این جایگاه به نقد و ارزیابی آن مبادرت ورزد ولی نباید فراموش کرد که یکی از علت‌هایی که توانسته همین دستاورد‌های محدود را برای کمپین یک میلیون امضاء به ارمغان بیاورد همین خواسته محور بودن و نپرداختن به جزئیات روش‌های دستیابی به این خواسته‌ها بوده و به این ترتیب است که هر کسی با روش و مرام خود سعی در محقق کردن خواسته‌های کمپین دارد. یکی آش نذری می‌پزد و دیگری از منظر سوسیالیسم به موضوع می‌نگرد. همین چند رنگی و متنوع بودن کمیپن است که باعث شده که اعتبار آن روز به روز بیشتر از گذشته شود و حاکمیت نتوانسته تا کنون به طور مستقیم کمر به حذف این جنبش اجتماعی ببندد. البته فشار‌های کنونی که از طرف نهاد‌های اطلاعاتی بر بدنه کمپین وارد می‌شود را نباید در کندتر شدن روند حرکت رو به رشد این جنبش نادیده انگاشت ولی نباید فراموش کرد که کمپین یک حرکت اجتماعی است که خواست آن صرفاً دستیابی به برابری حقوقی زنان و مردان در جامعه است و روش مشخص دست‌یابی به آن، جمع‌آوری یک میلیون امضاء به عنوان نمادی از جامعه برابری خواه و در کنار آن گسترش آگاهی در بین اقشار مختلف جامعه از طریق گفتگوی چهره به چهره است.

شاید بار همین خواسته به خودی خود و به اندازه کافی بر دوش این جنبش سنگینی می‌کند و با توجه به برخورد امنیتی با کنشگران آن، جمع‌آوری امضاء روز به روز مشکل‌تر می‌شود و دیگر نیازی نیست که بار اصلاح کل جامعه و رسیدن به مطالبات انبوه دست‌نیافته را بر روی دوش این جنبش نهاد. به عنوان مثال می‌توان حرکت‌های اعتراض‌آمیز اجتماعی در مورد مسائل محیط زیستی را نام برد که همه، آن را با وجود خواسته‌های محدود خود (مثلاً عدم قطع درختان یا ریختن فاضلاب کارخانه‌جات به داخل رودخانه‌ها) تحسین می‌کنند و کسی از آنها توقع ندارد که مثلاً در مورد انتخابات هم اظهار نظر کنند یا آنها را در صورت مذاکره با دولت یا فشار به مجلس در جهت نیل به این خواسته‌ها مواخذه کند. با وجود این در مورد مساله زنان برخورد دوگانه‌ای صورت می‌گیرد و همگان با وجود درگیر بودن حداقل نیمی از جامعه با مسائل و عوارض آن، به دلیل عدم موضع‌گیری سیاسی، انگ سطحی بودن و محافظه‌کارانه بودن به آن می‌زنند. البته نباید نادیده انگاشت که زمینه فعالیت بسیاری از کنشگران کمپین یک میلیون امضاء، صرفاً محدود به فعالیت در کمپین نیست ولی این گروه هیچ‌گاه کمپین را وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف خاص مورد نظر خود قرار نمی‌دهند و بیش از این بر بار و هزینه دستیابی به مطالبات زنان نمی‌افزایند و قطعاً همین نگرش است که تا کنون موجب شده است که با وجود نگرش‌های گوناگون، کمپین از هم گسسته نشود و به راه خود در جهت نیل به اهداف حق طلبانه‌اش ادامه دهد.

امید است که با گذشت یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک میلیون امضاء، اهداف و نیت کنشگران این جنبش بر همگان روشن شده باشد و جامعه روشنفکری با در نظر گرفتن اهداف و چهارچوب‌های مشخص و خواسته محور این جنبش، در جهت هر چه فراگیرتر شدن و موثرتر بودن در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده این جنبش نسبتاً نو پا، به نقد آن بپردازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:17  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

از دیرباز شنیده‌ایم که سربازی رفتن پسر‌ها در مرد شدن آنها نقش بسزایی دارد و به قول معروف تا کسی سربازی نرفته باشد مرد نخواهد شد. اگر از دیدگاه عامیانه به این موضوع بنگریم، درمی‌یابیم که به طور کلی هر گونه سختی کشیدن و مورد خشونت قرار گرفتن برای مردان مورد تشویق قرار گرفته و باعث بیشتر شدن اعتماد به نفس و افزایش روحیه مبارزه‌طلبی برای مواجه با ناملایمات روزگار قلمداد می‌گردد در صورتی که چنین تفکری غالباً درباره خانم‌ها خیلی کمتر به چشم می‌خورد. مثلاٌ در هیچ جا نشندیده‌ایم که مثلاً خانمی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا کتک خورده و مورد تحقیر و توهین و فشار جسمی و روانی قرار گرفته، برای مواجه با سختی‌های زندگی آماده می‌شود و برعکس اینگونه قلمداد می‌شود که چنین زنانی ظرافت و لطافت و به قول معروف، زنانگی خود را از دست داده‌اند و تبدیل به کوهی از احساس خشم و انتقام گشته‌اند. حتی در بسیاری از موارد، خشونت معادل با واژه مردانگی قلمداد می‌شود این طرز تفکر در بیشتر فیلم‌های ژانر اکشن فیلم‌های هالیوودی حکم‌فرمایی می‌کند که مردی خشن و از جنس فولاد، به تنهایی لشکری از آدم‌های شرور را از میان بر می‌دارد و معشوقه‌اش هم که اغلب توسط همین انسان‌های شرور گروگان گرفته شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته، ناامیدانه رسیدن عشقش را انتظار می‌کشد یا مثلاٌ پسری که هر روز مورد آزار و اذیت همکلاسی‌های خودش قرار گرفته و از دعوا کردن و کتک خوردن از آنها دوری می‌کند، نهایتاً تصمیم می‌گیرد که با چند نفر بزرگتر از خود به تنهایی درگیر شود و با کتک خوردن از آنها، مردانگی خود را ثابت کند. پس از ذکر مقدمه‌ای خواستم تجربه‌ام را درباره خاصیت‌های خدمت سربازی و رابطه آن را خصوصیت‌های مردانه را بیان کنم. اولین چیزی که در مورد دوره آموزشی به ذهن می‌رسد دوره‌ای است که یک مرد را تبدیل به یک سرباز می‌کند و تمامی خصوصیت‌های فردی وی را از او سلب می‌کند و او را در یک قالب از پیش تعیین شده قرار دهد به نام یک سرباز که ماشینی است بدون اراده در خدمت فرمانده یا سلسله مراتب. فردی که حق فکر کردن یا تصمیم گرفتن در مورد درستی اعمال خود را ندارد و در مواقع مورد نیاز باید بکشد یا کشته شود تا قاب عکسش هم چوبی باشد برای تهدید بقیه و در خدمت سلسله مراتب. در دوره خدمت سربازی تهدید و تحقیر جزئی لاینفک از فعالیت روزمره را شامل می‌شود و سختی‌ها و فشار‌های جسمی تنها در کنار این فشار‌های روحی است که می‌تواند یک انسان را تبدیل به یک سرباز کند. سربازانی همه با لباس‌های هم‌شکل و قیافه‌های مثل هم که مثل دسته‌های کارت آنقدر بر می‌خورند تا کاملاً یکنواخت و یکسان شوند و تسلیم نظم ظاهری و بی‌اندازه احمقانه. یک نفر در آمار یعنی یک نفر از 100 نفر در گروهان یا یک پانصدم گردان. یعنی آجری در دیوار نظام که در صورت عدم هماهنگی خرد می‌شود و به عنوان کسری در آمار به سلسله مراتب گزارش می‌شود تا در اولین فرصت جایگزین گردد. شاید یکی از کار‌های خیلی سخت در دوره آموزشی پیدا کردن فرد خاصی در میان دیگران باشد چون همه هم‌شکل و هم لباس هستند. هدف نهایی شاید آماده کردن تو برای حل شدن در جامعه‌ای باشد که ارزشی برای فردیت تو قایل نیست و از تو هیچ نمی‌خواهد جز آنکه چرخ دنده‌ای ناچیز باشی برای چرخاندن چرخ جامعه‌ای که ترا از درون تهی می‌کند و تا برای بقا حاضر به تن دادن به هر کاری باشی و در مورد درستی یا نادرستی آن فکر نکنی و فقط از اطاعت کنی از کسانیکه که در سلسله مراتب جامعه از تو بالاترند و اندکی از فشار طبقه بالا را بر زیر دستانت تخلیه کنی تا خرد نشوی! بیشترین مشکلات در دوره سربازی مربوط به نیاز‌های اولیه انسان مانند آب، غذا و تخلیه مثانه و روده است و وقتی دو روز آب در اختیار نداشته باشی آن زمان پی می‌بری که انسان چقدر موجود حقیر و ناتوانی است و چاره‌ای ندارد جز اطلاعت محض از کسانیکه چون فرزندی یتیم و بی‌پناه و بدون اختیار، بدست آنها سپرده شده است تا از او انسانی بسازند که بتواند در شرایط لازم برادرش را تکه پاره کند. تنها عاملی که زندگی در شرایط غیر انسانی را برایت قابل تحمل و توجیه می‌سازد، همراهی اطرافیانت است که ناگزیر تو را در این راه از پیش تعیین شده همراهی می‌کنند و در راه مرد شدن با تو هم گام می‌شوند. نکته جالب اینجاست که در نظر خیلی‌ها داشتن سرباز زن نشانه توسعه فرهنگی و رشد جامعه قلمداد می‌شود یا بعضی از دختر‌ها مشتاق گذراندن دوره خدمت سربازی هستند که نشان دهنده دیدگاه ارزشی نشان داده شده از شمایل یک سرباز توسط صاحبان قدرت است و متاسفانه تا وقتی که پدیده‌ای به نام جنگ و ظلم در دنیا ریشه کن نشده باشد، نیاز به هیزم برای روشن نگه داشتن آتش آنها برطرف نخواهد شد و کلمه "سرباز" از کتاب‌های لغت، قلم نخواهد خورد. به امید روزی که تعریف مردانگی به واژه انسانیت نزدیک‌تر شود تا واژه خشونت و حماقت.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:4  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

با توجه به گذشت نزدیک به یک سال و نیم از آغاز کمپین یک میلیون امضا که برای بدست آوردن حداقل حقوق قانونی زنان آغاز شده است، این حرکت عکس العمل‌های گوناگونی را در سطح حامعه برانگیخته است و توانسته تعداد نسبتا قابل توجهی از فعالین مدنی و طرفداران حقوق بشر را دور هم جمع کند. شاید مشابه چنین حرکت‌هایی در تاریخ این مرز و بوم کم نباشد ولی به نظر بنده چیزی که کمپین را از حرکت‌های مشابه منفک می‌کند ساختار و قالب فراگیر آن است که بدون دیکته کردن هر گونه ایدئولوژی و چهارچوب‌های اجتماعی، همه کسانیکه از درد نابرابری در رنجند را صرفاً حول یک بیانیه گرد هم میاورد و با خود همراه می‌کند. شاید همین عدم مرزبندی و برخورد گزینشی سبب شده تا خیلی‌ها کمپین را مبارزه‌ای دولتی و در قالب نظام پندارند و پسوند "حکومتی" را که مدتی است به دنباله کلمه اصلاح طلبان همراه شده (خصوصاً بعد از انتخابات مجلس هفتم) به دنبال کمپین هم بیاورند!

شاید نکته دیگری که کمپین را از سایر حرکت‌های مشابه متمایز می‌کند، داشتن هدف مشخص و خواسته حداقلی است که با تمامی موانع سر راهش برای تحقق آنها همچنان پافشاری می‌کند. خواسته‌هایی که بسیاری معتقدند بعلت تضاد با باور‌های شرعی، دست‌یافتنی نیستند و بسیاری دیگر اهداف کمپین را به قدری ناچیز می‌انگارند که دستیابی به آنها را بی‌ارزش و بدون فایده قلمداد می‌کنند و عده‌ای هم پا از این فراتر گذارده و کمپین را صرفاً به عنوان سوپاپ اطمینان حکومت برای خالی شدن پتانسیل توده مردم (همانند حرکت اصلاح طلبان) در نظر می‌گیرند.

نقطه قوت و شاید متمایز دیگر کمپین، کنش و ارتباط متقابل آن به صورت چهره به چهره با جامعه پیرامونش است. آگاهی دادن به اقشار گوناگونی که سالهاست بجز اخبار دورغ و متناقض رسانه‌های عمومی نشنیده‌اند و بجز تبلیغات کوتاه مدت انتخاباتی، یا شورش‌های سرکوب شده دانشجویی، کنش و حرکت آزادی‌خواهانه‌ای در تار و پود اجتماع ندیده‌اند و در لاک نا‌امیدی و انزوا سرفربرده‌اند و با ترس و دلهره، سرنوشت محتومی که حاکمیت برایشان رغم زده است را انتظار می‌کشند.همان توده‌ای که در زمان انتخابات از آنها به عنوان اکثریت خاموش یاد می‌شود.

در کنار برقراری ارتباط با بدنه جامعه، کمپین کنشگرانی تربیت می‌کند که به پای سخن مردم می‌نشینند و شرایط فرهنگی جامعه  را با پوست و گوشت خود درک می‌کنند و در کنار هم و با هم بودن را در راستای هدفی مشترک را تجربه می‌کنند. کسانیکه شاید تنها اشتراکشان حس برابری‌خواهی و عدالت طلبیشان باشد و از نظر عقیدتی و دیدگاه سیاسی بسیار از هم دور باشند! شاید این جمع را بتوان بزرگترین سرمایه و دستاورد کمپین دانست. در عین حال همین تمایز فکری تا کنون تنش‌های بسیاری را بر بدنه کمپین وارد آورده ولی خوشبختانه هنوز نتوانسته این جمع را پراکنده کند و حتی در حاشیه جلسات کمپین، زمینه گفتگو و بحث‌های فکری را میان اندیشه‌های مختلف، فراهم آورده است.

هر چند ممکن است کمپین حرکتی سطحی برای دستیابی به حقوق حداقلی زنان دردمند جامعه تلقی شود و یا در دید بسیاری از مردم، بزرگترین مشکل امروز زنان و مردان ما مربوط به مسائل مالی و بیکاری و اختلاف طبقاطی روزافزون باشد تا اموری مانند برابری دیه یا محدود ساختن تعدد زوجات ولی باز هم نباید از کنار چنین حرکت‌هایی بی‌تفاوت گذشت و دستاورد‌های آنها را به کل نادیده انگاشت. شاید در کمترین حالت بتوان کمپین را تمرینی دانست برای خواسته‌های بعدی. برای فعال ساختن افراد آزادیخواهی که تا کنون جمعی آنها را درون خود نپذیرفته. تمرین این موضوع که به همدیگر به چشم دشمن یا رقیب نگاه نکنیم و به عقاید هم احترام بگذاریم و به اشتراکاتمان جهت دستیابی به هدف‌های بلند مدت و کوتاه مدت، اکتفا کنیم.

البته بسیاری از نقد‌ها را هم باید بر کمپین وارد دانست و به جای انکار آنها باید درصدد رفع آنها بر آمد مانند کوتاه آمدن نسبی بسیاری از فعالین از آرمان‌های اولیه در اثر افزایش هزینه‌ها مانند تفکیک جنسیتی کمپین در بسیاری از شهر‌ها که شاید بجز فشارهای وارد از خارج نتوان توجیه موجهی برای آن آورد زیرا به نظر بنده، بسیاری از مشکلات خانوادگی امروز جامعه ما، به سبب همین تفکیک جنسیتی در طول سالهای کودکی و بزرگسالیست و با تفکیک جنسیتی در کمپین، تا حدود زیادی جنبه فرهنگی این حرکت کمرنگ خواهد شد. یکی دیگر از این موارد تعصب بیش از حد در مورد حقانیت اهداف و عملکرد کمپین است که جلوی نقد سازنده و اصلاح کاستی‌ها را خواهد گرفت و حرکت را به افراط یا تفریط خواهد کشاند مانند متمایز و جدا دانستن جنبش زنان از سایر جنبش‌های آزادی‌خواهانه مانند جنبش کارگران و دانشجویان توسط خانم احمدی خراسانی. به نظر نگارنده باید برای کمپین نباید جایگاهی ممتاز و برتر از سایر  حرکت‌های مردمی در نظر گرفت و در کنار آن هم نباید بدون توجه به دستاورد‌های آن، از کنارش گذشت یا آن را ناچیز شمرد. به نظر بنده حداقل دستاورد کمپین، تمرینی است برای رسیدن به فردایی بهتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:42  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

امروز مقدار متنابهی سورپیز شدم! احساسی داشتم که مدتها بود ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود، احساس تنهایی و جدایی از محیطی که برای ساختنش کلی انرژی صرف کرده بودم و بهش وابسته شده بودم. به شرکت و به همکارانم، به دوستان جدیدم در کمپین که تازه داشت رابطمون جوونه می‌زد، این تصور که باید همه زندگیم رو ول کنم برم تو کوه و بیابون تفنگ دستم بگیرم، رژه برم  و چرت و پرت بگم و فراموش بشم آزارم می‌داد ولی امروز، روز جالبی برای من بود. بعد از ظهر که با سولماز قرار بود بریم چشم پزشکی که گفته بود مطبش روبروی پارک ساعیه. بعد که رسیدم به پارک مدتی صبر کردم تا سولمازم بیاد سر قرار. وقتی اومد با هم پیاده رفتیم تا در اصلی پارک که دیدم همکارام دم در پارک جمع شدم و منتظر من هستن! بعد فهمیدم که سولماز خالی بسته و مطبی در کار نیست و همه دوستانم جمع شدن تا یه مهمونیه خداحافظی برام بگیرن! مدتها مات و مبهوت مونده بودم و داشتم نگاهشون می‌کردم! شاید حتی خوشون هم ندودنن که چقدر با این کارشون خوشحال و امیدوارم کردن به زندگی و به شروع دوباره. اشک تو چشمام جمع شده بود ولی سعی کردم خودم رو به حالت طبیعی نشون بدم. تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر به فکر اطرافیانم باشم و بهشون انرژی بدم چون تا حالا واقعا نمی‌دونستم که می‌تونم اینقدر در روحیه دیگران تاثیر بگذارم (کاری دوستانم در مورد من کردن) ولی با خاطره‌ای که امشب دوستانم برای همیشه برام به یادگار گذاشتن، احساس مسئولیت بیشتری در مورد اطرافیانم می‌کنم و امیدوارم که روزی برسه که لیاقت این توجهشون رو پیدا کنم.

یه خاطره جالب دیگه موقع رفتن بود که وقتی از هم جدا شدیم، من و سولماز به سمت ایستگاه تاکسی‌ها در میدان ونک می‌رفتیم که یه آقایی به ما هشدار داد که مسیرمون رو عوض کنیم چون جلوتر ماموران گشت ارشاد ممکنه برامون مزاحمت ایجاد کنن! این بر خوردم خیلی در من اثر گذاشت و کلی بهم انرژی داد برای راهی که در پیش دارم و اینکه کم نیستن مردمی که لیاقت هزینه دادن رو داشته باشن و یه جورایی احساس کردم که تو این مبارزه تنها نیستم.

پس بترسید ای نامردمان که من هنوز ایستاده‌ام (البته با انرژی بیشتر از قبل!)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:0  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

 با گذشت بیش از یکسال، کمپین یک میلیون امضا توانسته افراد زیادی از انواع تفکرهای مختلف را در کنار هم و حول بهبود وضعیت زندگی زنان (و به تبع آن مردان) جمع کند. انسان‌های آزادی خواهی که حول محور برابری و به نحوی دموکراسی در پایه ترین نهاد اجتماع یعنی خانواده دور هم جمع شده‌اند و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می‌شود. کسانی که با برگه‌ای در دست، هر روز به درد دل و پیشنهادات مردمی گوش فرا می‌دهند که دستشان از همه جا کوتاه و دلهایشان نا‌امید شده. مردمی که با حیرت و شگفتی به پیامبرانی می‌نگرند که نوید صبحی روشن‌تر را برایشان به ارمغان می‌‌آورند. شاید از یکسو موفقیت کمپین را نتوان و نباید تنها از دیدگاه تغییر یکسری قوانین نابرابر، مورد ازریابی قرار داد و همین ایجاد فضای بحث و حق خواهی در سکوت قبرستانی این جامعه دردمند و خاموش، خود دستاوردی بس بزرگ باشد و در کنار آن آموزش و رشد کنشگرانی که با هر چند با عقاید مختلف مذهبی، سکولار یا لائیک، چپ یا لیبرال و ... که در کنار هم جمع شده‌اند و حداقل حقوق انسانی خود و عزیزانشان را طلب می‌کنند.

کمپین سر ندارد که بتوان آن را سربرید! شاید جزء معدود گرو‌ه‌هایی باشد که کسی صاحب آن نیست و به صورت هرمی و بر اساس مقام و مرتبه شکل نگرفته! هر کس به اندازه تلاش و فعالیتی که در کمپین انجام می‌دهد برای کمپین عزیز است. یکی تند می‌رود و یکی آهسته، یکی مطالعه می‌کند و دیگری امضا جمع می‌کند! کمپین گمشده همه کسانی است که تا کنون فرصت نداشته‌اند در شرایط محدود و بسته جامعه ما، رشد کنند و همفکران خود را بجویند!

شاید همین پتانسیل عظیم کمپین برای تغییر وضعیت جامعه باشد که سیستم حاکمیت را چنین هراسان کرده که می‌خواهد با به اصطلاح زهر چشم گرفتن از چند نفر، بقیه را پراکنده کند ولی این فشار‌ها نه تنها باعث محدودتر شدن کمپین نشده، بلکه آن را رادیکال‌تر کرده چون با بالاتر رفتن هزینه‌ها، تا حدی بر جدیت کار افزوده شده و افرادی که به جریان کمپین اضافه می‌شوند انگیزه قوی‌تر دارند. شاید آخرین و مهمترین خصوصیت کمپین انعطاف پذیری و خاصیت متغییر آن است که در کنش با جامعه، شکل می‌دهد و شکل می‌پذیرد و نقشی از تک‌تک کمپینی‌ها بر بدن خود برجای می‌گذارد و سهم من از کمپین، همان سهم کمپین است از من.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:51  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

هنگام امضا گرفتن، یک بنده خدایی که امضا نکرد، من رو به خطبه زیر ارجاع داد!
خطبه شماره 79 نهج البلاغه
سخنى از آن حضرت ( ع ) پس از فراغت از جنگ جمل ، در نكوهش زنان ، فرمود :
اى مردم ، بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره‏منديهايشان ناقص است و عقلهايشان ناقص است . اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان ، بدان دليل است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره‏منديشان در اين است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است . از زنان بد بپرهيزيد و از زنان خوب حذر كنيد و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد ، تا به كارهاى زشت طمع نكنند .

اینها رو هم خودم چاشنیش کردم!

انتهای خطبه شماره 108 نهج البلاغه
چهارپايان ، همه همّشان شكمشان است و درندگان ، همه همّشان تجاوز و حمله به ديگران است و زنان همه همّشان آرايش اين جهان و فساد كردن در آن است . و مؤمنان مردمى فروتن هستند و مؤمنان مردمى مهربان هستند و مؤمنان از خداى ترسان هستند .

قسمتهایی خطبه شماره 27 نهج البلاغه
اى به صورت مردان عارى از مردانگى ، با عقل كودكان و خرد زنان به حجله آرميده ، كاش نه شما را ديده بودم و نه مى‏شناختمتان . اين آشنايى براى من ، به خدا سوگند ، جز پشيمانى و اندوه هيچ ثمره‏اى نداشت . مرگ بر شما باد ، كه دلم را مالامال خون گردانيديد و سينه‏ام را از خشم آكنده ساختيد و جام زندگيم را از شرنگ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:22  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

19 آذر روز جهانی حقوق بشر گرامی باد. (واقعاً جای آقای باقی تو همچین روزی خالیه!) از اونجایی که بیشتر مسلمونها بشر هستند، امیدوارم روزی برسه که حقوق بشر اسلامی هم به حقوق بشر نزدیکتر بشه!
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 17:58  توسط آرش نصیری اقبالی  |