تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

طی مباحثی که در طی این چند روز صورت گرفته بود پی بردم که جبهه‌های جدیدی در جامعه در حال شکل گرفتن است. طبق برآوردهای من بجز نیروهای بی‌اختیار و گوش به فرمان بسیج و عوامل آنها دو دسته از مردم هم در روز جمعه به آقای احمدی نژاد رای خواهند داد.

دسته اول عبارتند از قشر محروم و ناآگاه جامعه که احمدی نژاد رو از خودشون می‌دانند (شاید به خاطر ظاهر شیپیشش) و واقعاً باورشان شده که این بابا به راستی صادقه و مثل هاشمی دزد نیست. این قشر مطمئن هستند که با روی کار آمدن هاشمی، هیچ تضمینی برای پیدا کردن نان خالی هم نخواهند داشت و این امر باعث شده تا به احمدی‌نژاد به عنوان آخرین تیر در تاریکی پناه بیاورند. شاید این جمعیت ندانند که هزینه تبلیغات وسیع انجام شده در شهر تهران یا کمک‌های 300 هزار تومانی به هر دسته عزاداری در شهر تهران که خرجی بالغ بر میلیارد‌ها تومان بر گردن شهرداری می‌اندازد، از جیب همین بینواها هزینه شده! شاید این قشر از تحلیل این امر عاجز باشند که فضای بسته اقتصادی و جو کاملا سنتی اقتصاد مبتنی بر بازار که در صورت به کار آمدن احمدی نژاد روی کار خواهد آمد مسلما از فشار موجود بر این قشر نخواهد کاست (اگر چیزی به آن اضافه نکند!)

دسته دوم کسانی هستند که واقعاً دغدغه دینی دارند و با مشاهده کارناوالهای تبلیغاتی هاشمی نگران از دست رفتن ارزشهایشان هستند. متاسفانه تعداد این جمعیت به هیچ وجه کم نیست و این جمعیت جزو کسانی هستند که بیست و شش سال سرمایه گذاری تمام عیار جمهوری اسلامی در آنها به ثمر نشسته است و اکنون زمان آن رسیده که میوه این سرمایه گذاری را به صاحبان اصلی پس دهند. شاید خیلی از کسانی که در این دسته جای می‌گیرند حتی به اصلاحات هم معتقد باشند و بعضی از آنها هم ممکن است در دور اول به معین یا کروبی رای داده باشند ولی اینبار در مواجهه با کسی مثل هاشمی، مسلما شخصی مثل احمدی نژاد را انتخاب خواهند کرد.

در طرف دیگر اصلاح طلبان هنوز از شکست اولیه فارغ نشده، به دنبال مفری می‌گردند تا آنها را از طوفانی مانند احمدی نژاد مصون نگه دارد و باز بسیاری از آنها مجددا همان عملکرد ناشیانه قبلی در ایجاد جوسازی و دمیدن ترس در دل مردم و از طرف دیگر برجسته کردن شخصیت هاشمی رفسنجانی (که از منفورترین چهره‌ها حداقل در میان قشر وسیعی از اصلاح طلبان خودی سابق و غیر خودی فعلی است) را در پیش گرفته‌اند و در مواردی او را آغازگر راه اصلاحات نامیده‌اند و از دوره اصلاحات 16 ساله! سخن می‌رانند* غافل از اینکه این روشها مدتهاست که ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند. در طرف دیگر هم عمده کسانی که تحریم را در دور اول انتخابات در پیش گرفته بودند اینبار مصمم‌تر این روش را دنبال خواهند کرد** . کسانی که به معین رای ندادند مسلما هاشمی را با رای خودشان بدرقه نخواهند کرد. طرفداران هاشمی هم حتی در صورتی که همگی مجددا در انتخابات شرکت کنند باز هم نسبت به طرفداران احمدی‌نژاد در اقلیت خواهند بود. با توجه به شرایط فوق بنده احتمال زیادی می‌دهم که آقای احمدی‌نژاد برنده بازی انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در ایران باشد و نقشی مشابه سعید مرتضوی را در مقامی بسیار بالاتر و در قوه مجریه بر عهده بگیرد. پیشاپیش این رنج عظیم رو به همه ایرانیان خواستار آزادی تسلیت عرض می‌کنم.

 

* رجوع شود به سرمقاله محمد قوچانی – شرق

** از جمله این موارد می‌توان به بیانیه دفتر تحکیم وحدت جهت تحریم مجدد انتخابات نام برد – خبرنامه گویا

 

مقاله بالا صرفا ارزیابی بنده از شرایط موجود بود و امیدوارم که پیش‌بینی‌ام غلط از آب در بیاید! من خودم شخصا از کسی مثل احمدی نژاد نمی‌ترسم و حتی او را تا حد زیادی جهت پیشبرد جنبشهای مردمی و اپوزوسیون مفید می‌دانم. (تا حالا کسی از شما دشمنی به شسته رفتگی احمدی نژاد رو جلوی چشمش دیده!) در صورتی که هاشمی مسلما از تمامی توانش برای بقای نظام سود خواهد برد چون بخش قابل توجهی از نظام خود اوست و اولین کسی که با برچیده شدن ساختار قدرت از بین خواهد رفت او و دودمان اوست. پس نهایتا تمام تلاش او در صورت روی کار آمدن، توازن قوا و بسیج نیروهای مردمی و استفاده از رانتهای بیشمار خود در جهت برآورد کردن خواسته‌ها و منافع شخصی وی است. حال در این بین ممکن است کمی چاشنی آزادی اجتماعی هم در بین مردم توزیع کند ولی مسلما این آزادی‌ها در حوزه آزادی بیان و اندیشه نخواهد بود چون این دو آزادی دشمن دیرینه همه قدرتمندان و ثروتمندانی هستند که قدرت و ثروتشان را از راه ریختن خونهای بسیار و تحمیل کردن فقر کشنده بر مردم بدست آورده‌اند.

از طرف دیگر هم به دوستانی که تصور خاصی از شرایط بعد از روی کار آمدی احمدی نژاد ندارند توصیه می‌کنم که در صورتی که گمان می‌کنند شریط و ازادی‌های فردی و اجتماعی به همین صورت باقی خواهد ماند کمی بیشتر واقع بین باشند. به پرده‌های میان کلاسهای دانشگاه و پیاده رو‌های جداگانه و خیلی چیز‌های دیگر که من مطمئنم در مخیله‌شان هم نمی‌گنجد بیاندیشند و اگر می‌خواهند چند صباحی را با آرامش زندگی کنند از غرور بیجایشان بگذرند و به هاشمی رای دهند که امروز کمی برای شعار دادن دیر شده و ملامت کردن خودشان بعد از انتخابات فایده‌ای به حالشان نخواهد داشت ولی در صورتی که حاضرند این ریسک را بپذیرند و اجازه دهند شخصیت فاشیستی همچون احمدی‌نژاد سرنوشتشان را رغم بزند – علی رغم هزینه‌هایش می‌توانند انتخابات را تحریم کنند و به فکر سازمان دادن نیروهای اندک خویش برای روزهای سخت پیش‌رو باشند. هر چند برای این افراد مسلما در دوره هاشمی حلوا پخش نخواهند کرد. به هر حال نهایتا ایشان بین پنبه و اره حق انتخاب دارند. یک خطر دیگری هم که به نظر من جنبش دموکراسی خواهی رو در ایران تهدید می‌کنه قدرت گرفتن گروه‌های فاشیستی و افزایش شدید فعالیت تشکیلاتی آنهاست که مسلما خیلی از جمعیت مسلمان ایران را به دنبال خود خواهد داشت. (چه از روی حماقت و چه برای منفعت) متاسفانه بنده به عموم مردم ایران چندان خوش‌بین نیستم و به نظر من با جا افتادن ارزشهایی مانند ریش نتراشیده و بوی گند جوراب می‌تواند کار دگر‌اندیشان را در برابر انبوه تبلیغات و امکانات مخالفان دشوار کند. آنهم در کشوری مثل ایران با اینهمه عقاید خرافی و مذهبی.

و در پایان نظر خودم! من هنوز تردید دارم که آیا این حق را دارم که چنین هزینه گزافی را برای مردم بپذیرم یا خیر. بیشترین قشری هم که در این میان صدمه خواهند دید جوانها هستند که الان هم به اندازه کافی تحت فشار هستند. فکرش را بکنید در صورت راه افتادن مجدد اعدامهای دهه 60 و 67 جواب مادر مجتبی سمیعی‌نژاد‌ها را چه کسی خواهد داد. جواب جوانهایی که آزادی بیان نمی‌خواهند و فقط به نفس کشیدن هم قانع هستند! اگر توانستم این حق را به خودم بدهم مسلما در انتخاب بین دزد و قاتل شرکت نخواهم کرد.

 

مجتبی سمیعی نژاد فردا قراره به جرم ارتداد محاکمه بشه! فراموشش نکنیم و پشتش باشیم

در آخر اطلاعیه حمایت از دکتر زرافشان رو حتما مطالعه کنید و بهش لینک بدید!

وعده ما فردا ساعت 5 تا 7 مقابل دفتر سازمان ملل در تهران

(ضمنا اگه کسی آدرس دقیقش رو می‌دونه ازش ممنون می‌شم به منم بگه تا مثل قضیه داستان آرش در جستجوی اوین یک ساعت و نیم دور تهران نچرخم و آخرش وقتی به فیلی برسم که تیتراژ آخرش هم تموم شده باشه!)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 1:42  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

می‌گویند لیاقت شما همین است! می‌گویند شما هم در راهیابی احمدی‌نژاد به دور دوم به همان اندازه که بسیجی‌ها تاثیرگذار بودند، دخالت داشتید. از طرفی دیگر می‌گویند: نگاه کنید! 30 میلیون نفر رای دادند. این یعنی شکست کامل تحریم. این یعنی شما هم مثل ما یا حتی بیشتر از ما دچار بحران مشروعیت هستید! شما هم دیگر حق ندارید از مردم سخن بگویید!

دلم خیلی گرفته. نه از آنکه مثلا فلان ... ها به دور دوم انتخابات کشورم راه یافته‌اند. من حتی قبل از انتخابات، تکلیف خودم رو با رییس‌جمهور آینده مشخص کرده بودم. چه بخواهد نقش ناجی نظام رو بازی کنه، چه بخواهد نقش ناجی مردم رو یا حتی بخواهد اسلام "بر باد رفته" رو از مارگارت میچل پس بگیره!

آری، من رای ندادم. نمی‌گویم آنها که رای دادند اشتباه کردند! سرزنششان نمی‌کنم. درست است که اگر در کنار ما بودند احساس بهتری داشتم ولی مطمئنم خیلهاشان هدفی مشابه ما رو دنبال می‌کردن ولی از راه دیگر. فقط طرز برخورد‌هامان کمی با هم فرق دارد. من هم شاید بدم نمی‌آمد شعارهایی که دکتر معین داده بودند محقق شود! هر چند باز هم در همه این شعارها یه جوری سعی می‌کردن خط قرمزها یا همون ساختار کل نظار رو در نظر بگیرن و از اون جلوتر نرن. اینکه من رای ندادم درست، ولی هیچگاه نخواستم با اجبار یا حتی با منطق کسی رو مجبور کنم همراه من شود. حتی در خانه خودمون هم یکنفرمان رای داد. جالب است! من بیشترین حرفهایم رو تو وبلاگم می‌زنم که معمولا خواننده‌های بسیار کمی دارد. حداقل در بین دوستان و آشنایانم. در خانه‌مان که مطمئنم کسی وبلاگم رو نمی‌خونه. بعضی وقتها خیلی احساس تنهایی می‌کنم. شاید در این شرایط حتی یک نفر هم برایم غنیمت باشه که حرفهای من رو بفهمه. یک نفر واقعی که بتونم باهاش حرف بزنم نه دوستان مجازی! با اسمهای ناآشنا.

وقتی نوشته آقای نبوی رو خوندم دلم بیشتر گرفت! ایشان که تا مدت زیادی همه کاندیداها رو مسخره می‌کردن یکباره به این نتیجه بزرگ رسیدن که به هر قیمتی باید رای داد! چون فکر می‌کردن در صورت انتخاب دکتر معین، ایشون فرش قرمز بزرگی در فرودگاه هنگام بازگشت آقای نبوی به وطن پهن می‌کنن. یادشان رفته که گنجی‌ها و زرافشان‌ها در زمان جناب خاتمی تمام دوره محکومیتشان رو گذروندن یا آقای اشکوری و عبدا.. نوری. فراموش کردند که 18 تیر 78 ها و خرداد 82 ها در دوره آقای خاتمی رخ داد. حرکت‌هایی که به علت نداشتن هیچ‌گونه حمایتی، شدیدا سرکوب شد. همین شهر آشوبان خیال پرداز اینبار دست از تخیل برداشتند و نگاهی واقعی به اطرافشان انداختند! این لمپن‌های خیابانی، این عربده کشان مست، کسی رو از این حزب محترم مشارکت کنار خودشون ندیدند. حتی خاتمی رو هم ندیدند. البته خاتمی رو دیدن ولی در کنار نظام. اونا حتی اونقدر اعتماد به نفس نداشتن که مردم رو هم (مثل بعضی ها) مایملک شخصی شون قلمداد کنن! دیگه حاضر نشدن خودشون رو تو این بازی (که قبلا از اون طردشون کرده بودن) شرکت بدهند!

آقای نبوی عزیز! اینقدر ما را از این چکمه پوشها نترسانید! ما خودمان طعم لگد اینها را چشیده‌ایم! نه یکبار که بارها. در همین چند سالی که به قول شما چکمه پوشان در خارج از صحنه بودند! اجازه دهید به بنده که بگویم متاسفانه این چکمه پوشهای عزیز از رئیس جمهور شما دستور نمی‌گیرند! نه از خاتمی و نه از معین و نه هر کس دیگر! شاید برعکس این موضوع برقرار باشد یعنی خاتمی‌ها از این چکمه پوشها بهراسند و از ترس آنها مردم را معامله کنند! شاید تنها کسانی که این چکمه پوشها را خوب می‌شناسند همین شهرآشوبان خیال پرداز باشند. همین کسانی که هر روز چکمه‌های جفت شده را مقابل در دانشگاه مشاهده می‌کنند. همین کسانی که همسرشان را در مقابل چشمشان کتک می‌زنند ولی کاری از دستشان بر نمی‌آید به جز جدا کردنشان! آری اینها سیاست نمی‌دانند. اینها مشروعیت مردمی ندارند. اینها تریبون و روزنامه ندارند و تنها جایی که می‌توان سخنشان را شنید همین مجلات دانشگاه و یا وبلاگ‌هاست که خواننده بسیار کمی دارند و حتی همانها را هم سانسور می‌کنند و فیلتر! اینقدر به خود مغرور نشوید که مثلا وبلاگتان روزی چند هزار خواننده دارد. از شما هم نمی‌خواهم که مثلا جواب بنده را بدهید که مبادا خودم را مطرح کرده باشم و برای خودم به قول شما تبلیغات راه بیاندازم. فقط دوست دارم بدانید که آن مثلا دو سه میلیون نفری که در تهران یا سایر شهرها می‌توانستند با رای دادنشان معین را به مرحله بعدی برسانند برای رای ندادنشان دلیل داشتند. نه اهل قهر و ناز بودند و نه اهل معامله! شما اگر منصف باشید باید به فکر فرو بروید که آن 23 میلیون نفری که به خاتمی رای دادند روز جمعه کجا بودند و چرا؟! جناب آقای خاتمی چه بر سر این مردم آورده که حاضر شدن به شخصیت‌های منفوری مثل هاشمی یا کروبی رای بدن ولی نه به کسی که مدعی ادامه دادن راه خاتمی‌ست! من هم مثل شما فکر خواهم کرد و به دنبال راه حل خواهم گشت. واقعا بهتر نیست کمی منصف باشیم و اینقدر توپ تهمت رو به طرف مقابل شوت نزنیم! به نظر من یک اشتباه بزرگ شما اینه که همه چیز رو از خیر سر جناب آقای خاتمی قلمداد می‌کنید و مردم و مبارزاتشون رو در این بین از خاطر می‌برید! به نظر من این آقای خاتمی نیست که لحن صحبت کاندیداها رو عوض کرد بلکه این مردم هستند که دیگر کسی جرات ندارد مثل گذشته‌ها گوسفند یا شهروند درجه دو، خطابشان کند!

 

مطلبی دیگر در همین راستا

آقاي نبوي، كمي بيشتر تامل كنيد! شاهين رحيم

و نوشته دوست عزیز ف. م. سخن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 12:47  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

چقدر ساده‌اند مرغانی که می‌پندارند روباه نسبت به آنها مهربان‌تر از گرگ برخورد خواهد کرد. می‌گویند هاشمی در برابر آقا خواهد ایستاد. می‌پرسم برای چه بایستد؟ مملکت ناقابلی‌ست. آنقدر دارد که به هر دو و سر‌سپردگانشان برسد، تا نسلها. پس برای چه نان هم را آجر کنند؟! برای من و شما! چه جالب است آنهایی می‌خواهند به معین رای دهند از ترس انتخاب شدن هاشمی. بارها پرسیده‌اند از ما، بین خیلی بد و بدتر و بد کدام را انتخاب میکنی؟ پاسخ می‌د‌هم هیچکدام! خسته شده‌ام از اینهمه بدها و بدترها. دوست دارم این مرتبه انتخاب کنم ولی نه از گزینه‌های از پیش تعیین شده پیش رو. راهی را انتخاب خواهم کرد که ممکن است بازگشتی در آن نباشد ولی نه راه بدها و بدترها. می‌گویند حق توست که در سرنوشت خود سهیم باشی –  می‌دانم که حق منست و این بار می‌خواهم حقم را خودم بگیرم. نماینده‌ای نمی‌خواهم که حق مرا از گرگها گدایی کند به قیمت بخشیدن تخم مرغها. من آزادی می‌خواهم! در دین. در اندیشه! آزادی ماست مالی شده نمی‌خواهم! دموکراسی اسلامی یا مردم سالاری دینی نمی‌خواهم. دین را نمی‌خواهم. می‌خواهم آزاد زندگی کنم – همانطور که آفریده شدم. می‌خواهم این دفعه خودم آن ناجی باشم. خروسهای فربه را به گرگها خواهم سپرد. دیگر اجازه نخواهم داد شرافتم را معامله کنند به بهانه آزادی. می‌گویند باید صد سال صبر کنی! اکنون جوانی و خام. می‌گویند از گذشته بی‌خبری! اکنون بهشت است در قیاس با گذشته ولی تو نمی‌فهمی! پاسخشان میدهم بهشتتات ارزانی خودتان! اگر به جهنم هم بروم با گامهای خویش خواهم رفت و نه به بهشت آرمانی شما. جوانم ولی نه ملعبه دست شما! خامم ولی برای شما نخواهم رسید! شاید اینبار به خود بیایید و سعی کنید در بین اینهمه بدترها، گزینه بد نباشید. آری فردا من دستم را آلوده به جوهری نخواهم کرد که مهر خروج بلامانع است را بر دستانم زد هنگام خروج!

هیچ کس بر روی درخت نخواهد توانست ریشه آن را برکند. بالای درخت تنها چیزی که یافت می‌شود میوه است و پای درخت تنها میوه‌های گندیده. در آخر تبریک می‌گویم به کسانی که در این دو سه ماه پله‌های ترقی را تا عرش طی کردند و نبردبانی برای بالا رفتن از این درخت سیاه برای خود ساختند و تسلیت می‌گویم به کسانی که دو سه ماه زحمت کشیدند ولی نه برای بالا رفتن از این درخت! من که شخصا بازیگری را به بازیچه شدن ترجیح می‌دهم. به فردا نمی‌اندیشم. نگران هم نیستم. به فرداها می‌اندیشم به کشوری می‌اندیشم که به خودم قول شرف داده‌ام فرزندی به فرزندان آن اضافه نکنم. به جایی می‌اندیشم برای زندگی! به فرداهایی که شاید هیچ‌گاه نیایند ولی هستند! هرچند در ذهن کوچک من. آری فردا من دستم را آلوده به جوهری نخواهم کرد که مهر خروج بلامانع است را بر دستانم زد هنگام خروج!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 19:33  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

 مردم آزاده‌ی ایران

 سازمان‌های مدافع حقوق بشر!

 ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می‌گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.

کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤

 

 

من فکر کنم یه سری اونجا بزنم - البته زمان امتحاناته ولی خوب چی کار میشه کرد - از بدشانسی ما همه چیز افتاده دم امتحانات!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 10:37  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

این متن رو در جواب مقاله دوست عزیزم آرش کمانگیر نوشتم که بر لزوم رای دادن در شرایط حاضر تاکید کرده بود. با آرزوی ایجاد شدن بحثهای فکری عمیق تر در آینده ... دوست عزیز همانطور که خود می دانی اسم بزرگی را بر دوش می‌کشی. اسمی که وامدار آنی مظهر مبارزه با دشمنی ست که امروز از داخل نقشه غارت این مرز و بوم را به قیمت حذف کسانی می‌کشد که مالک حقیقی این کشورند. شاید تفاوت این دوره به انتخابات مجلس هفتم، همین مطرح شدن بحث تحریم انتخابات باشد که تا کنون هیچگاه به این صورت مطرح نبوده. تفاوت تحریم انتخابات در این دوره با دوره های قبلی اینست که در انتخابات مجلس هفتم واقعا کسی برای انتخاب وجود نداشت (درست حالتی که ممکن بود در این انتخابات با رد صلاحیت دکتر معین حاصل شود!) ولی در این دوره کسی برای رای دادن هست ولی دروغ بودن این نمایش دیگر بر همگان روشن شده! در این دوره برنامه ای برای تحریم وجود دارد. آغاز مقاومت منفی و مدنی که نشان از آغاز راهی بی بازگشت برای حکومت دارد. در مورد جامعه هم اکثریت جامعه در همه کشورها معمولا دید سیاسی خاصی ندارند. به همین دلیل این نخبگان و پیشروان فکری یک جامعه هستند که سطح شعور جامعه رو مشخص می کنند. به نظر من الان در حال حاضر نخبگان سیاسی و فرهنگی جامعه که مدتها در انزوا به سر می بردند کم‌کم در حال اتفاق نظر بر روی هدفی واحد هستند. البته من احزاب فعال امروز جامعه ایران رو جزء پیشروان جنبشهای اجتماعی ایران امروز نمی‌بینم و این افراد طبق گواهی این هشت سال دوره اصلاحات همیشه دنباله رو جو غالب جامعه بودند که به نظر من از روشنفکران واقعی الهام گرفته شده بود. شاید اگر مردم در دوم خرداد پای صندوقهای رای نمی‌رفتند یا پس از انتخاب آقای خاتمی جناح راست به عکس‌العمل حذفی مبادرت نمی‌ورزید امروز حزب مشارکت در این جایگاه قرار نداشت و دوست عزیز مطمئن باش که این حزب و سایر احزاب مجبورند برای ادامه حیات سیاسی یا اجتماعی به خواست اکثریت مردم تن دهند و مسلما دیر یا زود به این حرکت مردمی جهت رفراندوم خواهند پیوست. اکثریتی که امروز به سن جوانی رسیدند و خواستهایی متفاوت از تصورات این احزاب رو در ذهن دارند. چیزی مثل آزادی دین و آزادی اندیشه و آزادی در زندگی فردی و حریم خصوصی شاید برای کسانی که یکی دو نسل قبل از ما زندگی کرده‌اند کمی تخیلی به نظر بیاد (حداقل در کشوری مثل ایران) ولی به نظر من اجتناب ناپذیره و بیشتر از این سیستم نمیتونه جلوی مردم رو حداقل با لبخند زدن ظاهری بگیره و به قول معروم دوران با پنبه سر بریدن به سر اومده - البته تاریخ گواهی خواهد داد که مسیر این کشتی بی ناخدا به کدام سو می رود ولی من تا حدودی به آینده این حرکت امیدوارم مگر‌نه آینده خودم رو در این قمار به خطر نمی‌انداختم. موفق و پیروز باشید.

 آرش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 3:1  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

نمیدونم چرا خیلی از دوستان نگران نتیجه انتخابات بعد از تحریم احتمالی مردم دارن؟ شايد شرکت نکردن در انتخابات حتی به قيمت انتخاب کسی مثل احمدی نژاد هم هزينه زيادی برای امثال من و شما در بر نداشته باشد. آدم اگه حاضر نشه حتی يه خورده هم از خودش مايه بگذاره که به هيچ جا نميرسه. اگر کسی بايد نگران انتخابات باشه کسانی هستند که الان در بدترين وضعيت در زندانها ميان جانيها نگهداری ميشن - مثلا تصور کنيد با انتخاب شدن هاشمی به عنوان رئيس جمهور چه بلايی بر سر اکبر گنجی خواهد آمد- پس به نظر شما زندانیهای سیاسی بلانسبت شما خر تشریف دارن که از تحریم انتخابات حمایت میکنن؟ به نظر من آدم نباید اینقدر هم سطحی فکر کنه! با يه کمی دودوتا چهار تا متوجه ميشويم که مسئله انتخابات تنها انتخاب بين بد و بدتر نيست مگر نه هر عقل سليمی قبول داره که دکتر معين يه سر و گردن از بقيه بالاتره- مسئله سر اينه که آيا مردم به اين شعور سياسی و اجتماعی رسيدن که ابزاری مثل مقاومت مدنی رو برای خواسته هاشون به کار بگيرن يا نه. به جای رای دادن و چهار سال ديگه در خونه نشستن و دموکراسی رو از محبت آقا و مقاومت دکتر معين طلب کردن آيا اين با مردم حاضرن يک نه پر معنی بگن و بعدا هم پاش بايستند يا خير؟ من خودم به تمامی دوستانی که فکر ميکنن با تحريم انتخابات همه چيز تموم ميشه و مشکل ما حل ميشه پيشنهاد ميکنم لطف کنن و نه به خاطر من که به خاطر خودشون به دکتر معين رای بدن چون تنها با تحريم هيچ چيز درست نميشه - به نظر من تحريم تنها آغاز راهيه که مردم بايد برای رسيدن به خواسته های معقولشون طی کنن وگرنه اگه فقط تحريم خالی انتخابات مد نظر باشه مسلما در آينده اوضاع بدتر خواهد شد.

مطلب بالا در نظرخواهی وبلاگ بیلی و من اومده بود که بد ندونستم اینجا هم بیاورمش! با عرض پوزش از دوستانی که این نوشته رو قبلا خوندن



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 0:13  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

یک سوال از مومنین محترم:

دوست دارم تعریفی رو که شما از عدالت خدا دارید بدونم. یکی از بزرگترین جنایات تاریخ (که هنوز صحت کاملش رو نمی‌دونم) عمل آدم سوزی یهودیان، بوسیله هیتلر بود که توسط همگان عملی زشت و غیر انسانی و "نا‌عادلانه" محسوب می‌شود. حال این چه عدالتی‌ست که بندگان خدا به خاطر کارهایی مثل مثلا نماز نخواندن و یا حتی در سطوح بالاتر به علت جرم و جنایت، تا ابد زنده زنده در آتش جهنم بسوزند! اگر همین کار رو با انسانها روی کره زمین (فقط به مدت پنج دقیقه) انجام بدهند به نظر شما چقدر عادلانه میاد؟ حالا اگه خدای شما این کار رو بکنه واقعا به نظرتون عادلانه‌ست یا چون خداست حق داره هر کاری رو که دلش خواست انجام بده و نهایتا هم عادلانه ست؟ خدای عادلتون ارزونی خودتون – من می‌رم به دنبال یه خدای کمی عادل‌تر!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 2:8  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

شاید این جزء آخرین مطالب من در مورد انتخابات و قبل از آن باشد ولی با توجه به شواهد موجود سعی کردم آخرین دلایل خودم رو در مورد انتخابات بنویسم. من هنوز برای شرکت کردن در انتخابات دلیل جدیدی پیدا نکردم ولی یک چیز به نظرم آمد که نوشتنش خالی از لطف نیست. به نظر من در صورتی که دکتر معین (طبق سخنان خودشان) بر اساس فشار وارد شده به حاکمیت رد صلاحیت شدند و می‌خواهند با پشتوانه مردم،  وعده‌های داده شده را برآورده کنند می‌توانستند در این مقطع به قول خودشان بحرانی، به سادگی تن به شرکت بدون هیچ پیش‌فرضی در انتخابات ندهند و یکسری امتیاز‌های هرچند جزئی از حاکمیت طلب کنند که اگر فرض ایشان درست باشد، احتمال برآورده شدنشان هم کم نبود ولی ایشان و احزاب حامیشان از این فرصت هیچ بهره‌ای نبردند و بی‌هیچ پیش‌شرطی پا به عرصه گذاشتند و این اقدام کاملا قابل پیش‌بینی آقا را به فال نیک گرفتند که این امر را به نظر بنده به دو صورت می‌توان تفسیر کرد.

یک: ایشان خود به حمایت مردمی ایمان ندارند و گمان کرده‌اند که ردصلاحیت و تایید صلاحیت مجدد بوسیله حکم حکومتی تنها در جهت فشار آوردن به ایشان برای کوتاه آمدن از مواضع قبلی بوده است و ایشان چاره‌ای جز تن دادن به این بازی و پذیرفتن بی‌چون و چرای شرایط نداشتند که در این صورت به طور قطع در آینده نیز امید چندانی نمی‌رود که ایشان قدرت پیشبرد خواسته‌های مطرح شده را با اتکا به حمایت‌های مردمی داشته‌ باشند.

دو: هدف ایشان از شرکت بی‌چون و چرا در انتخابات با شرایط موجود، رسیدن به قدرت و سپس از موضع قدرت، اقدام کردن است که در این حالت هم با توجه به تجارب گذشته و با توجه به اقرار آقای خاتمی به تدارکچی بودن رئیس جمهور، عملا این استراتژی را کاملا بی‌حاصل و بی‌اثر می‌گرداند زیرا رئیس جمهور در ساختار کنونی کشور ما قدرت اجرایی خاصی ندارد و تنها نقش نظاره‌گر را در بازی سیاست ایران داراست.

نهایتا در صورت درست بودن هریک از شرایط فوق بنده توجیهی برای شرکت در انتخابات نمی‌بینم و معتقدم که بهترین گزینه در مورد انتخابات، تحریم قاطع و بی‌چون و چرای آن و در ادامه، دنبال کردن خواسته‌ها بوسیله روشهایی مانند مبارزات مدنی است. در صورت شرکت نسبی مردم در انتخابات، مسلما تحریم کارایی لازم را نخواهد داشت و تنها راه را برای فشار‌های آتی به دکتر معین (البته در صورت رای آوردن ایشان) هموار خواهد ساخت. پس با امید به ایرانی آزاد و قابل سکونت برای همه ایرانیان – پیش به سوی تحریم قاطع انتخابات. (ضمنا حق هر گونه تغییر نظر در صورت تغییر شرایط برای نگارنده محفوظ است!)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 1:55  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

داشتم باخودم فکر می‌کردم چقدر جالب می‌شد اگه کسی با یه قوطی رنگ قرمز روی چند تا از این پارچه‌های تبلیغات انتخابات یه "نه" گنده می‌نوشت! به نظر من کلی تاثیر گذاره ... شاید خودم این کار رو کردم!

بالاخره بر و بچ ملی مذهبی هم از معین حمایت کردن! می‌گن سیاست پدر مادر نداره همینه دیگه! نیست؟ درود بر اپوزیسیون بی‌بخار. زنده باد مشارکت ملی برای رای به نظامی که همگی لیاقتش را داریم. (بعدا نگوید نگفتی‌ها! نظاممون چرا از دست رفت؟)

 

 

بالاخره موفق شدم این مگس گنده رو از بالای وبلاگم بپرونم.

شما هم اگه میخواهید از شرش راحت بشید کافیه کد زیر رو بالای قالبتون قرار بدید.

منبع: کاک هیوا

 

BlogComments=[30,2,29,1,28,0,27

,0,26,0,25,0,24,0,23,0,22,1,21,2,

20,0,19,0,18,0,17,3,15,2,13,0,

12,0,11,0,10,0,9,0,8,

0,7,0,6,1,5,0,4,0,3,0,2,0,1,0];

</script>

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 1:39  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

در روز‌های اخیر شاهد تلاش جمعی بسیاری از فعالین سیاسی و فرهنگی، جهت حمایت از آزادی بیان و حمایت از کسانی بوده‌ایم که در این راه هزینه‌های سنگینی را متحمل می‌شوند و عمر را در پشت میله‌های آهنین می‌گذرانند. در این میان کسی که بیشتر از همه از او یاد می‌شود اکبر گنجی است که اصلی‌ترین جرمش افشای حقایقی است که نباید هرگز روشن می‌شدند و نور بخشیدن به تاریکخانه‌هایی که باید همیشه تاریک می‌ماندند. شاید تا پیش از این گمان می‌بردیم که می‌توان از زندان وسیله‌ای ساخت برای منزوی کردن و به فراموشی سپردن چهره‌هایی که حاکمیت را یارای تحمل قلمشان و نقدشان نبود ولی اکبر این مفهوم را درید و از میان برداشت، مثل خیلی از مفاهیم دیگر که در نوردیده بود و حریم‌های ظاهرا غیر قابل نفوذی که شکسته بود. اکبر زندان را نه تنها مانع ندانست که آن را وسیله برای مطرح کردن نظرات خود کرد و از آن بلندگویی ساخت که صدایش تا دوردستها طنین انداخت و پرچمی ساخت از آن که تا مدتها در زیر آن حرکت‌های نوپای اجتماعی جان بگیرند و خاری باشند در چشم استبداد.

امروز شاید بسیاری از ما مانیفست‌های اکبر (اول و دوم) را خوانده باشیم. سخنانی که او از زندان فریاد کرده است را بسیاری از ما حتی جرات زمزمه کردنش را در زیر لب نداشتیم. اکبر و اکبر‌ها به ما آموختند که می‌شود زندان رفت و سخن گفت. می‌توان زندان رفت و نشکست و فراموش نکرد و فراموش نشد و اکنون همگان می‌دانند که زندان نه تنها پایان راه یک مبارز نیست که می‌تواند آغاز آن باشد.

 

مطالب مربوطه:

  • بیانیه کانون وبلاگ نویسان
  • بمباران گوگلی برای قرار دادن نام اکبر گنجی در صدر فهرست جستجوی Human Right
  • اکبر گنجی اعتصاب غذای خود را پس از یازده روز ، در مقابل خبر نگاران شکست
  • فراخوان گزارشگران بدون مرز به وزرای امور خارجه ی ٢٥ کشور اتحاديه اروپا و خاويار سولانا برای نجات جان اکبر گنجي
  • وبلاگی جمعی برای آزادی اکبر گنجی

داخل پرانتز:

یکی از دلایل اصلی بنده برای خروج از پرشین بلاگ فرار از دست چهره نورانی جناب کروبی بود که ظاهرا از چاله به چاه افتادم. امیدوارم عکس پدر خوانده را بر بالای وبلاگم بر من حقیر ببخشایید (لبته میدونم که کار سختیه ولی غیر ممکن نیست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 0:43  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

یکی از مهم‌ترین اقداماتی که هر حکومت بعد از رسیدن به قدرت در دستور خود قرار می‌دهد، توجیه ساختار حقیقی و حقوقی قدرت است. این امر خصوصا در سیستم‌هایی که از پایه و اساس مردمی قوی برخوردار نیستند، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند و فردی که در چنین سیستمی به مراتب بالا می‌رسد، برای توجیه قدرت و اختیارات خود ناچار است به طرق مختلف به جمع‌اوری مشروعیت مبادرت ورزد. حال فرد یا گروه مورد نظر هر چقدر در این راه موفق‌تر عمل کند از اطمینان خاطر بیشتری برخوردار خواهد بود و مدت بیشتری را می‌تواند در ساختار قدرت باقی بماند.

یکی از معمول‌ترین روشهای کسب مشروعیت، کار کردن و سرمایه گذاری روی اذهان عموم جامعه است، یعنی سیستم حاکمه آنقدر بر روی شناساندن و بزرگ کردن شخصیت های حقیقی تبلیغ می‌کند که به تدریج شخصیت حقوقی آنها و عواملی که باعث اعتبار یافتن فرد مورد نظر شده، به دست فراموشی سپرده می‌شود. بدین وسیله نامها در اذهان عمومی جامعه نقش می‌بندند و یک مشروعیت فرا قانونی و فرا حقوقی برای افراد مورد نظر بوجود می‌آید. خصوصا در کشور ما که دین هم با حکومت پیوند خورده است، می‌توان موارد ماوراء الطبیعی و فرا بشری و خصوصا دینی را به عنوان ابزاری در این راستا، به قضایای فوق اضافه کرد؛ بنابراین در چنین جامعه‌ای، فرد مورد نظر دیگر نیازی نمی‌بیند که مشروعیت خود را از مردم دریافت کند بلکه خود را به عنوان نماینده خدا یا دین خدا معرفی می‌کند. در این میان، دامن زدن به باورهای دینی و همچنین خرافی هم به عنوان ابزار کارآمدی مورد استفاده این نوع حکومتها قرار می‌گیرد.

شاید یکی از بزرگترین دستاوردهای هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی، فرو ریختن بسیاری از دیوارهای پولادین مشروعیت در ساختار قدرت حاکمه بود و یکی از بزرگترین علل سرکوب شدید نویسندگان و اهل قلم و خصوصا فعالین سیاسی، بستن فله‌ای مطبوعات و توقیف مداوم نشریه‌ها، اقدامات آنان در راستای روشن کردن افکار عمومی و فرو ریختن بت‌های قدرتی بود که سالها مردم را به پرستید‌نشان عادت داده بودند. مگر امثال اکبر گنجی‌ها یا آقاجری‌ها یا کدیور‌ها و اشکوری‌ها و دیگران چند نفر بودند که نظام حاکمه به این شدت با آنها برخورد کرد و برای تحت فشار قرار دادن آنها حاضر به پرداختن چنین هزینه هنگفتی در سطح افکار عمومی جامعه و حتی افکار بین‌المللی گردید؟!

با کمک تعمق بیشتر پی می‌بریم که بزرگترین خطری که در حال حاضر بنیان نظام به ظاهر پولادین جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، بحران مشروعیت است که خصوصا در سالهای اخیر بیشتر دامنگیر ساختار قدرت شده است.  این بنای پولادین قدرت به ظاهر بر پایه مشروعیت آسمانی بنا شده و امثال افراد نامبرده مستقیما به این ناحیه آسیب پذیر تاخته‌اند و به قول همین آقایان تیشه به ریشه نظام زده‌اند. به عنوان مثال همین بحث رفراندوم اگرچه ممکن است در ابتدا توسط هشت نفر مطرح شده که هیچ‌کدام قدرت اجرایی خاصی ندارند، ولی به در مدت کوتاهی جای خود را در اذهان عموم مردم باز کرد و هم اکنون به عنوان یک خواست اساسی مردم ایران، بر شانه‌های قدرت حاکمه سنگینی می کند و روز به روز هم به وزن آن افزوده می‌شود پس در نهایت به نظر بنده این اندیشه که افراد در حکومت‌های دیکتاتوری صرفا بازیچه‌اند و هیچ‌گونه توانایی و قدرتی ندارند، تصوری کاملا نابجا و ناشی از همین سرمایه‌ گذاری‌های ذکر شده، توسط حکومت است وگرنه لزومی به این همه اعمال غیر انسانی  که مسلما بازتاب وسیعی هم در سطح جامعه دارند به خاطر صرفا ساکت کردن چند ده نفر زندانی سیاسی نبود که اغلب هم در خارج از حاکمیت و ساختار قدرت قرار دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 23:16  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

اول:

مطلب جدیدی که این روزها خیلی جلب توجه من رو به خودش می‌کنه تاکید بسیاری از شخصیت‌های سیاسی از جمله آقای خاتمی (که چند صباحی‌ست، به زبان دیگری سخن می‌گوید که برایم آشنا نیست!) و آقای ابطحی و سایر آقایان بر این نکته‌است که دستور مقام معظم رهبری حکم حکومتی نیست. خصوصا در این بین استدلال‌های جناب ابطحی خیلی جلب توجه می‌کنه! (که تا حدی هم من رو یاد رساله‌های فقهی میاندازه که از در و دیوار، نحوه توالت رفتن رو استدلال می‌کنن!) طبق نظریه ایشون، شورای نگهبان چون قبل از تمام شدن مهلت قانونی تایید صلاحیت‌ کاندیدا‌ها،  معین رو تایید صلاحیت کرده بنابراین در این وسط هیچ کار فرا قانونی صورت نگرفته که حکم حکومتی تلقی بشه و فرمایشات آقا تنها جنبه راهنمایی و ارشاد داشتند. (نتیجه گیری منطقی: هیچ کاری رو نمیشه قبل از تمام شدن مهلت قانونی‌اش انجام داد!) اونچه که در این وسط خیلی تو ذق می‌زنه اینه که توی این مملکت، هیچ کاری به دلیل خاصی احتیاجی نداره. یکی صلاحیتش تایید نمیشه ولی به خاطر مصلحت نظام اجازه می‌دهند که (علیرغم نداشتن صلاحیت) وارد صحنه بشه. حالا چیزی که این وسط هیچ کس نمیپرسه اینه که خوب حالا دلایل این رد صلاحیتها چیه و ثانیا آیا این وسط تنها چیزی که مهمه تایید صلاحیت شدن دکتر معینه یا مساله مهمتر از اون  انتخابات آزاده که در اون هر کسی خواست و موقعیتش رو داشت بتونه خودش رو در معرض انتخاب مردم بگذاره! چیزی که خیلی حالم رو بهم میزنه اینه که هیچ کدوم از این آقایانی که دم از اصلاح‌طلبی میزنن نپرسیدن که تکلیف بقیه کسانیکه رد صلاحیت شدن چیه! (پس اینجا چیزی که کاملا مشهوده اینه که عدالت تنها زمانی لازمه که در حق آقایان بی‌عدالتی صورت گرفته باشه و در مواقع دیگر ... نمی‌دانم!)

در هر صورت به نظر من تصمیم دکتر معین در اومدن یا نیومدن در حالت کلی اونقدر هم که آقایان در بوق میکنن سرنوشت‌ساز و حساس نیست چون در هر صورت چیزی که متاسفانه هیچ وقت مردان سیاست ما نفهمیدن اینه که یک حکومت در مقابل یک جریان نمی‌تو‌نه بیشتر از یه حد مشخص مقاومت کنه و حکومتی که به خواسته اکثریت ملتش تن نده محکوم به مرگه. حالا شاید نهایتا این تصمیم بتونه سد کوچیک دیگری هم در برابر این جریان آب که روز به روز داره شدید‌تر میشه قرار بده ولی همونطور که خودتون هم می‌دونید تا حالا هیچ سدی نتونسته مدت زیادی در مقابل جریان آب (حتی اگه زیاد هم نباشه) مقاومت کنه!

پیوست: نامه شورای نگهبان به رئیس جمهور درباره مفهوم حکم حکومتی

 

دوم:

امروز شاید بیشتر از هر زمانی نیاز به کسانی داریم که گنجی‌وار عمل کنن و این ماسکهای مصلحت رو بندازن دور و با چشم باز حرکت کنن. گنجی‌های قلابی، گنجی‌های اینترنتی پشت اون اسمهای پرطمطراق و ظاهرا روشنفکرانه، گنجی‌های پشت یک لوگوی 80*120   نقطه‌ای همشون محکوم شدن به مرگ. هیچ کدومشون نتونستن حتی یک قدم کوچک هم در راه کاهش فشارهای وارده به گنجی و گنجی‌ها بیارن! امروز دیگه همه می‌دونن که امضا کردنهای این شکایتنامه‌ها و طومارهای رنگارنگ و خوش‌خط، دردی رو از هیچ‌کس دوا نکره، نمیکنه و نخواهد کرد. عزیزانی که فکر میکنن سازمان ملل می‌تونه باطبی‌ها رو از چنگال این گرگان درنده نجات بده، بهتره برن تو آینه و یه نگاه کوچیکی به خودشون بیاندازن و ببینن که احیانا گوشهاشون یک کم بیش از حد معمول بلند نباشه (البته با عرض معذرت). ما یک مرد می‌خواهیم. یک اکبر گنجی، کسی که یک تنه می‌ره به سمت حقیقتهایی که باورشون داره و باش اهمیت دارن، نه کسی که از پشت صدتا نقاب و ماسک و مونیتور، اون رو نقد می‌کنه و مورد قضاوت یکجانبه خودش قرار می‌ده!

این نوشته آقای نبوی خیلی به دلم نشست.

 

به نظر شما وقت اون نشده که به جای مایه گذاشتن از دیگران، یه کمی هم از خودمون هزینه کنیم! (البته نه فقط برای امثال اکبر گنجی‌ها که برای خودمون!)

 

در این رابطه:

همه مردم مي دانند مسئوليت مرگ من متوجه چه کسي است! متن کامل نامه اکبر گنجي از زندان اوين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 1:57  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

بالاخره تصمیم گرفتم از این پرشين بلاگ دل بكنم و فعلا بيام تو بلاگفا!

فعلا كه به نظرم بلاگفا امكانات بيشتري رو نسبت به پرشين بلاگ در اختیار آدم میگذاره. تا ببینم چی میشه!

آخرش هم فکر کنم همه راهها به Blogger ختم بشه.

لینک وبلاگ قبلیم: آواز خاموش

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 10:49  توسط آرش نصیری اقبالی  |