تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

در آستانه سوم تیر وسالروزانتخاب محموداحمدی‌نژاد به عنوان ریاست جمهوری، بحث‌هایی در رسانه‌ها مطرح شده که یکی از اینموارد نوشته آقای قوچانی تحت عنوان "اخلاق تحريم و تحريم اخلاق، يك روز تولد براى دو همزاد، محمد قوچانى،شرق" در روزنامه شرق است. در این نوشته آقای قوچانی با استناد به انسداد سیاسیبوجود آمده و پیامد‌های بسیار ناگوار یکدست شدن حاکمیت، به انتقاد از افرادیپرداختند که در سال گذشته اقدام به تحریم انتخابات نمودند. همچنین در این میان بااستناد به حوادثی که در این یکساله رخ داده، تحریمیان و تجدد طلبان را دو روی یکسکه قلمداد کرده‌اند. شاید این موضوع جزو سوابق تاریخی ما ایرانیان باشد که مباحثداغ مطرح شده مانند همین بحث تحریم یا شرکت در انتخابات را با پایان یافتن موضوع بهسرعت به دست فراموشی می‌سپاریم و به رویداد بعدی موکول می‌کنیم! بحث تحریم انتخاباتکه قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در دوره دوم انتخابات شورا‌ها مطرح شد را شایدبتوان اولین قدم مردم ایران به عنوان مقاومت مدنی قلمداد کرد. مردمی که تا کنونحضورشان در صحنه، ویترینی برای نمایش خارجی نظام قلمداد می‌شد با به ستوه آمدن ازرفتار بچه‌گانه اعضای نخستین شورای شهر تهران تصمیم به ترک عادت همیشگی حضور در پایصندوق‌های رای نمودند! شاید این اولین زنگ خطر برای نوکیسه‌گان و نو دولتانی بهشمار می‌آمد که سرمست از قدرت، به سرعت حامیان اصلی خودشان را به دست فراموشی سپردهبودند، و براحتی آرمان‌های مطرح شده اولیه را با منافع نظام معامله کردند.

شاید حافظه من آنقدر ضعیف باشد که نتوانم آن مدینه فاضله‌ای که آقای قوچانیاز دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ترسیم کردند را من به خاطر بیاورم ولی حوادث کویدانشگاه، بسته شدن روزنامه‌ها، برخورد با جوانان و خصوصاً دانشجویان، برگزاریانتخابات ننگین مجلس هفتم و خیلی از حوادث دیگر که گام به گام فاصله سید خندان رابا حامیانش بیشتر و بیشتر کرد را قطعاً فراموش نخواهم کرد. آقای خاتمی شاید توانستویترین خوش نقش و نگاری را از وضعیت داخلی جمهوری اسلامی در مقابل چشم جهانیان بهنمایش بگذارد و با تکیه بر شعار عوام پسند "گفتگوی تمدن‌ها" یا اختراع واژه بدون"معنی مردم‌سالاری دینی"، در جامعه‌ای که شهروندان درجه‌بندی می‌شوند و اقلیت‌ها وحتی سنی‌ها در بسیاری از محافل طرد می‌شوند ( چه برسد به سایر تمدن‌ها) مدتی برایسیستم حاکمه ایران مشروعیت بین‌المللی بدست آورند ولی مسلماً اقدامات ایشان نتوانستتسکینی بر درد مردمی باشد که سال‌ها کمرشان زیر یوغ استبداد و خودکامگی حاکمان خمشده بود.

من گمان نمی‌کنم که انگیزه اغلب تحریم کنندگان از ترقیب اطرافیان به پشتکردن به صندوق‌های رای، مخالفت با وعده و وعید‌های اغوا کننده دکتر معین باشد، کهاکثر چهره‌های برجسته‌ای که بر تحریم انتخابات تاکید داشتند، خود در راه تحقق همینموارد طعم تلخ زندان، شکنجه و محروم شدن از بسیاری از حقوق اجتماعی را چشیده‌اند.شاید تنها چهره‌هایی که بدون داشتن هیچ‌گونه حمایت حزبی و به تنهایی و تنها با توسلبه اعتصاب غذا‌های طولانی و بدون هیچ‌گونه چشم‌داشت به کانون قدرت، بر هدف اصلیشانکه همان اسقرار دموکراسی است را بتوان در همین دسته تحریمیان برشمرد. اکبر گنجی،دکتر زید‌آبادی و دکتر سازگارا و بسیاری از شخصیت‌های فعال (و نه منفعل) با وجودتهدید وزیر اطلاعات وقت که تحریم علنی انتخابات را جزو جرایم امنیتی توصیف کردهبود، بر مواضع خود ایستادند نه به این دلیل که نمی‌دانستند بین بد و بد‌تر، خوببهتر است "بد" را انتخاب کرد. در کشوری که گروهی با وجود در اختیار داشتن تمامیمناصب انتخابی، نتواند به ساده‌ترین و در دسترس‌ترین اهدافش دست پیدا کند و روز بهروز با فشار مناصب انتصابی، مجبور و عقب‌گرد از مواضع پیشینش گردد، انتخابات رانمی‌توان چیزی جز لطیفه‌ای برای مسخره کردن توده مردم قلمداد کرد. مگر در زمانریاست جمهوری آقای خاتمی، نیروی انتظامی برای برخورد با آزادی‌های فردی و نحوه پوششافراد، نیاز به قانون داشت یا اصلاً قانون در این موارد رعایت می‌شد که اکنون نگرانقانونی شدن برخورد با آزادی‌های فردی باشیم! مگر کتک زدن وزیر ارشاد و وزیر کشوردولت خاتمی امری قانونی بود یا حمله نیروی انتظامی به دانشجویان علیرغم مخالفت وزیرکشور بر طبق روال قانونی انجام گرفته بود که کنار رفتن مهره‌های سوخته اصلاح‌طلبان،نگرانی بیشتری را برای عموم جامعه موجب گردد!؟ مسلماً تعریف بنده و بسیاری ازهمفکرانم از مفهوم "انسداد سیاسی" با مفهومی که در ذهن آقای قوچانی وجود داردمتفاوت است! مگر همین ایشان نبودند که با حمایت از هاشمی رفسنجانی، چهره‌ای کهقتل‌های زنجیره‌ای، تحت وزارت کشور دولتش بنیان‌گذاری شد، جامعه را از تکرار آنحوادث در صورت روی کار آمدن امثال احمدی‌نژاد می‌ترساندند؟ شاید همین تحریمیان بهتراز هر کس دیگری از عواقب یکدست شدن حاکمیت آگاه بودند، ولی تفاوت دیدگاه آنها باامثال آقای قوچانی به نظر بنده این بود که اینان حاکمیت را مدتها بود که یکدستمی‌دانستند و در دست عده‌ای خاص که سال‌هاست توپ قدرت را به همدیگر پاسمی‌دهند!

شاید آقای قوچانی خواسته باشند با استدلال به طرفداری شخصیت‌هایی مانند دولتآبادی، مسعود بهنود یا سید ابراهیم نبوی و ... از رای دادن به کسی همانند هاشمیرفسنجانی، برای استدلال‌های خود ستونی فراهم کنند و با ایجاد رابطه بین تحریمیان وسخنان علی افشاری در کنگره ایالات متحده و منتسب کردن طرفداران تحریم به افرادبی‌اراده‌ای که از بیگانگان برای اصلاح مملکت خویش مدد می‌جویند، بر اسب قضاوت،یکه‌تازی کنند! هر چند شاید اگر ایشان به سخنان آقای افشاری در کنگره آمریکامنصفانه گوش می‌کردند چنین برداشتی به ایشان دست نمی‌داد. شخص بنده همین معادلدانستن اصلاح‌طلبی با اخلاق گرایی توسط ایشان و راندن سایر نظریات به چوب بی‌اخلاقیرا مصداق بارزی از بی‌اخلاقی مطبوعاتی می‌دانم. در ضمن مصادره کردن عنوان"اصلاح‌طلب" توسط ایشان و محدود کردن این عنوان به اصلاح‌طلبان درون حکومتی وطرفداران بقای نظام به هر قیمت را منصفانه ارزیابی نمی‌کنم و به نظرم ایشان بایدبه‌جای تکیه بر مفاهیم اخلاقی، اصلاح‌طلبی مد نظرشان را که شخصی همانند هاشمیرفسنجانی طلایه‌دار آنست، بار دیگر برای افکار عمومی به صورت صادقانه تعریف کنند تابدانیم منظور ایشان از این واژه چیست! واژه‌ای که بوسیله طرفدارن خاتمی مطرح شد،رهبری نیز از آن به عنوان خطی مشی انقلاب یاد کرد و اکبر گنجی نیز خود را طرفدارشنامید گمان نمی‌کنم تداعی کننده یک معنی باشد.

درنهایت ایشان از حضور آقای خاتمی و کروبی در مجالس وحدت، به معناى اتحاد دو جناحاصلى كشور، به عنوان سرمايه عظيمی یاد کردند که به راحتى به دست نيامده و به راحتىاز دست نبايد برود و همچنین حضور افرادى چون خاتمی، مهدى كروبى، هاشمى رفسنجانى،مير حسين موسوى، حسن روحانى، على اكبر ناطق نورى و على اكبر ولايتى در ساخت قدرت راباعث جلوگیری از انسداد سیاسی ناشی از حاكميت يكدست ائتلاف آبادگران در مجلس و دولتقلمداد کردند که این عبارات به نظر من به صورت واضحی بیان‌گر مواضع ایشان واصلاح‌طلبانی‌است که از آنها حمایت می‌کنند که به نظر من نیاز به توضیح بیشتریندارند و به صورت واضحی تعریف آقای قوچانی را از عبارت"انسداد سیاسی" را بیانمی‌کنند و هدف نهایی که ایشان و همسنگرانشان در سنگر اصلاح‌طلبی و در پشت این واژهدر پی آن هستند را به نمایش می‌گذارند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 4:49  توسط آرش نصیری اقبالی  |