تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

با توجه به تجارب بسیار محدود بنده شاید دلایل ارائه شده خیلی کامل نباشند ولی اغلب آنها و چرا دروغ بگویم تمامی آنها قسمتی از تجارب شخص بنده هستند.

1- اصولاً خیلی از ما فکر می‌کنیم که مخالفت با هر عقیده‌ای و به طور کلی رد کردن نظرات دیگران کلاس داره یا به قول دیگه با امضا نکردن نشون می‌دهیم که از شخص امضا گیرنده خیلی بیشتر حالیمونه!

2- با تمام حرف‌های شما موافقم ولی اصولاً این‌ کارها بیشتر جنبه سطحی دارد و سعی در اصلاح شاخ و برگ درختی ست که از ریشه خشکیده و به قول خودمونی‌تر خانه از پای‌بست ویران است! و من امضام رو برای حرکتی که می‌دونم کاری از پیش نمی‌بره، هدر نمی‌دم.

3- آخه پسر خوب واقعاً فکر می‌کنی که اگه یه میلیون امضاء جمع کنی همه چی درست می‌شه و قانون عوض می‌شه! یک میلیون که سهله، حتی اگه بیست میلیون امضا هم جمع کنی آب از آب تکون نمی‌خوره

4- از اونجایی که قوانین ما از شرع مقدس برداشت شده و به قول یارو گفتنی، سیاست ما عین دیانت ماست و از اونجایی که ما شرع رو دربست قبول داریم پس قوانین هم دربست قبول داریم.

5- این قوانین با توجه به اصولی پایه گذاری شدن که اگه اون‌ها رو عوض کنی همه چی بهم می‌ریزه و مشکل جدیدی بوجود می‌یاد. اگه سن ازدواج رو بالا ببری و کسی که به سن بلوغ رسید، به گناه بیفته، توجوابش رو می‌دی؟ (استغفرا...)

6- قانون کیلو چنده، مگه تو این دور و زمونه کسی به قانون عمل می‌کنه که شما می‌خوای قانون رو اصلاح کنی؟ الان پول و پارتی حرف اول رو می‌زنه و قانون فقط به درد آدم‌های پولدار یا پارتی دار می‌خوره که همیشه طرف اونها رو می‌گیره.

7- ما خیلی مردیم و از اونجایی که مردونگی درست بر عکس زنونگیه، غیرتمون اجازه نمی‌ده که چیزی رو امضا کنیم که حق ما رو از ما می‌گیره و به زن‌ها واگذار می‌کنه! IQ این که به ضرر خودته! ای زی‌زیه بیچاره! اگه در مورد حجاب مشکل دارین ما هستیم.(به شما لقب زن افتخاری می‌دن – البته اگه پسر باشین) ;)

8- آقا باز تو حرف سیاسی از خودت در وکردی! می‌خوای بری اوین مهمونی؟ خب برو! به ما چی کار داری؟ بذار زندگیمونو بکنیم. سرت بوی قرمه سبزی می‌ده‌ها! (حسن خطرناکه!!!)

9- آقا کی از حق ما مردها دفاع می‌کنه! من کاملاً با برابری زن و مرد موافقم ولی این زن‌ها هستن که حق ما مرد‌ها رو ضایع می‌کنن پسر جان!

10- آقا این جور هم که شما می‌گین نیست؟ این مطالب رو شما از کجا در آورین؟ شما مگه حقوق دان هستین؟ الان که سن ازدواج رو کردن 15 سال. اگه پدر هم اجازه ازدواج نده میشه مساله رو در دادگاه مطرح کرد و ...

11- فکر نمی‌کنین اگه این محدودیت‌ها رو بردارین، فساد بیشتر می‌شه! مثلاً اگه اجازه پدر برای ازدواج رو بردارین! (نظر یک خانم محترم، البته با ظاهر با کلاس!)

12- این یکی دلیل رو خودمم نمی‌دونم چون بعضی‌ها حتی به خودشون زحمت نمی‌دن دلیل امضا نکردنشون رو توضیح بدن! یا امضا کردن رو به بهانه‌های مختلف به تاخیر می‌اندازن! (شاید دلیلشون یکی از دلایل بالا باشه. شایدم چیزه دیگه‌ای باشه که من هنوز بهش بر نخوردم.)

13- یارو اونقدر ظاهرش خفنه که حتی جرات نمی‌کنی باهاش صحبت کنی چه برسه به گرفتن امضا! شایدم اگه موضوع رو برای بنده خدا توضیح بدی حاضر بشه امضا کنه ولی من از این ریسک‌ها نمی‌کنم. شما که خیلی آتیشت تنده و نفست از جای گرم بلند میشه خودت برو ازش امضا بگیر! :S

14- تا می‌خوای سر صحبت رو با طرف مقابل باز کنی، موبایلش زنگ می‌زنه و بعد از نیم ساعت که حرف زدنش تموم شد، کرایه‌ش رو حساب می‌کنه و از ماشین پیاده می‌شه! :(

15- همه شرایط برای گرفتن امضا مهیاست (مثلاً یک زوج جوان که معلومه همین نیم ساعت پیش ازدواج کردن و بعد از سالها انتظار به هم رسیدن، کنار تو نشستن) ولی با عرض شرمندگی، کاغذ امضا همراهت نیست.

16- کلی از امضا دهندگان بلقوه (تضمین شده) از جلوت رد می‌شن ولی دوست محترمی که همراه تو اومده کوه، بهت اجازه نمی‌ده که امضا جمع کنی!

17- بنده خدا قبلاً بیانیه رو امضا کرده!

18- آقا مسخره بازیم خیلی حال می‌ده! مخصوصاً اگه جنبه کل کل با دخترها هم داشته باشه! اگه بخوایین امضا کنم که دخترا به جای جنس دوم، جنس سوم بشن، من در خدمتم.

19- طرف مقابل عجله داره یا حوصله شنیدن سخنرانی جنابعالی در مورد حقوق بشر رو نداره! گیر نده دیگه ولش کن بذار به کارش برسه! آدم باید به اندازه یه نخودم که شده موقعیت شناس باشه!

20- این آخری دیگه تقصیر شخص محترم امضا گیرنده‌س که اونقدر ماست و بی‌حوصله قضیه رو توضیح می‌ده که کلاً قضیه لوس می‌شه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 4:0  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

امشب بالاخره تصمیم گرفتم از خواب لعنتی فرار کنم و بعد از خوابیدن همه اطرافیانم یه خلوت شبانه نقلی برای خودم ترتیب بدم. هفته‌هاست که آرزو دارم یه همچین خلوتی رو توی کوه برای خودم دست و پا کنم ولی متاسفانه تنها وقت آزادم که همون جمعه باشه رو ترجیح می‌دم در کنار سولماز باشم. به نظرم بی‌انصافیه که آدم همه هفته، روزی دو سه ساعت بیشتر برای زندگی مشترکش وقت نداشته باشه اونهم تازه خسته و درب و داغون و جمعه‌ها هم بره سراغ خلوت خودش. گاهی اوقات از این همه زندگی ماشینی حالم بهم می‌خوره. تا چشم بهم می‌زنی می‌بینی که در گرداب زندگی داری دست و پا می‌زنی و اکثر عمرت رو سر کار با کسایی می‌گذرونی که کوچکترین توجهی به اطرافشون (از جمله تو) ندارن و مثل تو و در کنار تو دارن تو این گرداب دست و پا می‌زنن. حالا یکی بیشتر فرو رفته و یکی هنوز قضیه رو باور نکرده! صبح تا شب با چند عدد USB Token ور می‌ری، هی encrypt می‌کنی هی decrypt می‌کنی، اول یه web login، بعد SSO، بعدش CA و PKI، بعدش LDAP بعدش کوفت و ...

 روزی 10 ساعت با یک عدد به ظاهر فلش که در اصل یه توکنه، ور می‌ری و روز‌های قشنگتو در حالی که موقع غروب پرده‌های شرکت کشیده شدن و موقع طلوع توی ماشین خوابی، شب رو به صبح می‌رسونی. هر روز یعنی هر شب که از کنار کتاب‌های مورد علاقه‌ات می‌گذری بیشتر احساس سرخوردگی بهت دست میده. کتاب‌هایی که قرار بود جمعه پیش یا جمعه قبلش 50، 60 صفحشون رو بخونی و روز به روز به تعدادشون اضافه می‌شه. جامعه باز و دشمنان آن، تاریخ مشروطه، تبریز مه آلود، سقوط و ... شاید برای سوسک شدن حتماً نباید آدم مثل گریگور قیافش هم مسخ بشه. همون درونت سوسک بشه کفایت می‌کنه. شاید اینطوری راحت تر بتونی خودت رو تو این زندگی سوسکی و در کنار این همه سوسک وقف بدی ("چرا بیدار شدی عزیزم؟ باشه الان می‌خوابم! آره خودم می‌دونم که فردا صبح زود باید بیدار بشم. چشم!! فقط 5 دقیقه دیگه میام می‌خوابم! آره میدونم که ساعت 3 هستش و من باید 6 بیدار بشم ولی فقط همین یه شبه!!"). الان در حال نوشتن این مطالب دارم آلبوم آهنگ‌ فیلم Eternity and a day رو گوش می‌دم. اصلاً گوش دادن به موسیقی هم تو این وقت شب یه چیز دیگه‌است. راستی یه سرگرمی جدید هم پیدا کردم. می‌رم با ملت درباره حقوق برابر بین زن‌ها و مرد‌ها بحث می‌کنم و سعی می‌کنم ازشون امضا بگیرم.دوست عزیز سلام. به نظرت احمقانه نیست که در جامعه امروز ما سن قانونی ازدواج برای دختر‌ها فقط 13 ساله و حتی با اجازه پدر (بخوانید با زور پدر) قبل از اون هم می‌تونه ازدواج کنه! بیشتر ازدواجهایی که در سنین پایین اتفاق می‌فتن به زور والدینه و پدر دخترش رو به بقال کوچوش می‌فروشه که دیگه خرجش رو نده! فکرش رو بکن دختری که دوم راهنمایه و هنوز حتی سواد درست و حسابی هم نداره باید به زور پدرش بره خونه مردی که حتی نمی‌شناستش تا روزی چند بار آقای محترم بهش تجاوز کنه!! جواب می‌ده این حکم اسلامه، ممکنه کسی تو این سن به بلوغ برسه و بخواد ازدواج کنه! تو با بالا بردن سن قانونی ازدواج اونو به گناه می‌ندازی و مسوولی! راجع به این می‌گم که مادرت که عمرش رو به پای تو گذاشته و تو رو بوجود آورده حق نداره اجازه بده تو رو عمل کنن یا در موردت تصمیمی بگیره و حتی بعد از فوت پدرت، اگه زیر 18 سالت باشه پدر بزرگت که شاید تو عمرت بیست بار هم ندیدش مسوولت میشه و اگه اون مرده بود پدرش قیم تو میشه و اگه تازه اون هم مرده بود مادرت باز حق سرپرستی تو رو نداره و فقط حضانت و مراقبت از تو رو می‌تونه به عهده بگیره و سرپرستی تو بر عهده اداره سرپرستیه !!!!! می‌گه اینا احکام شرعه و حکمتی توشه که اگه بهمش بزنی همه چیز بهم میریزه! بهت می‌گه (در حالی که ژست روشنفکرا رو گرفته) اینا شاخ و برگه، اگه می‌خوای کاری از پیش ببری باید ریشه رو درست کنی و دوستانه نصیحتت می‌کنه که بیخیال بشی! می‌خوای سرتو بکوبی به دیوار! به همکار خانومت که بغل دستت نشسته برگه رو نشون می‌دی و براش توضیح می‌دی که راجع به برابری قانون برای زن‌ها و مرد‌ها و حذف قوانین غیر منطقی مقایر با آزادی خانم‌هاست! با شک و اضطراب تو رو برانداز می‌کنه! بهش می‌گی این فقط یه امضا برای اصلاح قانونه و امضا کردن خطری نداره و تا تعداد امضا‌ها به یک میلیون نرسه منتشر نمی‌شه! جزوه حقوقی رو بهش نشون می‌دی و بعد بهت جواب می‌ده که فردا شاید امضا کنه!

نمی‌دونی باید بخندی یا گریه کنی! روزی داری 10 ساعت از عمر گرانبهات رو با چه کسایی می‌گذرونی! کسایی که کوچکترین سنخیتی با تو (البته به جز سوسک بودنشون) ندارن! کسایی که باید روزی 10 ساعت باهاشون بگی و بخندی تا بهت بیشتر خوش بگذره. کاش اصلاً باهاشون در این مورد حرفی نزده بودی! کاش مثل سوسکای دیگه لال ‌مونی گرفته بودی و به فکر ذخیره کردن آذوقه زمستونت بودی! خوب دیگه ساعت 4 شده و باطری لپ تاپت داره بهت چشمک می‌زنه! حتی سوسک‌ها هم باید چند ساعتی در شبانه روز رو بخوابن. شاید این مهمترین کاریه که از دست یه سوسک بر می‌یاد! پس تا روز بعد، شب به خیر.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 3:2  توسط آرش نصیری اقبالی  |