با گذشت حدود یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک میلیون امضاء
و بررسی عملکرد آن در حوزه زنان، درمییابیم که این کمپین با وجود فشارهای وارد
شده از حاکمیتی که کوچکترین حرکت مدنی را برنمیتابد، تا کنون توانسته دستاوردهای
نسبتاً خوبی در عمومی کردن خواستههای خود در سطح جامعه و دستگاه حاکمه داشته
باشد. داشتن اهداف و خواستههای مشخص و روش شفاف جهت دستیابی به آنها از خصوصیات
بارز کمپین یک میلیون امضاء است ولی نداشتن ایدئولوژی مشخص و عدم تعلق به گروه یا
دسته خاص باعث شده که این جنبش اجتماعی از ابعاد و زوایای گوناگون مورد بررسی و
انتقاد گروههای متفاوت فکری قرار بگیرد و هر شخصی با توجه به برداشتی که از ماهیت
و کارکرد کمپین در ذهن دارد به بررسی آن بپردازد که این امر به توصیفات متفاوت و گاهاً متناقضی از کمپین منجر
شده است. یکی کمپین را حرکتی سیاسی رادیکالی توصیف میکند که الهام بخش سایر جنبشهای
اجتماعی است و دیگری آن را به علت دوری از سیاستورزی و موضعگیری رادیکال در قبال
مسائل جامعه، حرکتی سطحی و محافظهکارانه قلمداد میکند. از طرفی به عنوان نماینده
تنها عده معدودی از زنان طبقه مرفه جامعه معرفی میشود و از طرف دیگر متهم به دستیازی
به حاکمیت برای دستیابی به خواستههای سطحی و محدود خود میشود.
شاید یکی از علتهای این برداشت چند وجهی از ماهیت کمپین،
ناشی از همین نداشتن ایدئولوژی و مرزبندی با طرز فکرهای مختلف و حضور در قشرهای
متنوع با گرایشهای فکری بعضاً متضاد باشد که موجب شده است که هر کسی در جنبش
زنان، به دنبال جنبش آرمانی و مورد نظر خود باشد و از این جایگاه به نقد و ارزیابی
آن مبادرت ورزد ولی نباید فراموش کرد که یکی از علتهایی که توانسته همین دستاوردهای
محدود را برای کمپین یک میلیون امضاء به ارمغان بیاورد همین خواسته محور بودن و
نپرداختن به جزئیات روشهای دستیابی به این خواستهها بوده و به این ترتیب است که
هر کسی با روش و مرام خود سعی در محقق کردن خواستههای کمپین دارد. یکی آش نذری میپزد
و دیگری از منظر سوسیالیسم به موضوع مینگرد. همین چند رنگی و متنوع بودن کمیپن
است که باعث شده که اعتبار آن روز به روز بیشتر از گذشته شود و حاکمیت نتوانسته تا
کنون به طور مستقیم کمر به حذف این جنبش اجتماعی ببندد. البته فشارهای کنونی که
از طرف نهادهای اطلاعاتی بر بدنه کمپین وارد میشود را نباید در کندتر شدن روند
حرکت رو به رشد این جنبش نادیده انگاشت ولی نباید فراموش کرد که کمپین یک حرکت
اجتماعی است که خواست آن صرفاً دستیابی به برابری حقوقی زنان و مردان در جامعه است
و روش مشخص دستیابی به آن، جمعآوری یک میلیون امضاء به عنوان نمادی از جامعه
برابری خواه و در کنار آن گسترش آگاهی در بین اقشار مختلف جامعه از طریق گفتگوی
چهره به چهره است.
شاید بار همین خواسته به خودی خود و به اندازه کافی بر دوش
این جنبش سنگینی میکند و با توجه به برخورد امنیتی با کنشگران آن، جمعآوری امضاء
روز به روز مشکلتر میشود و دیگر نیازی نیست که بار اصلاح کل جامعه و رسیدن به
مطالبات انبوه دستنیافته را بر روی دوش این جنبش نهاد. به عنوان مثال میتوان
حرکتهای اعتراضآمیز اجتماعی در مورد مسائل محیط زیستی را نام برد که همه، آن را
با وجود خواستههای محدود خود (مثلاً عدم قطع درختان یا ریختن فاضلاب کارخانهجات
به داخل رودخانهها) تحسین میکنند و کسی از آنها توقع ندارد که مثلاً در مورد
انتخابات هم اظهار نظر کنند یا آنها را در صورت مذاکره با دولت یا فشار به مجلس در
جهت نیل به این خواستهها مواخذه کند. با وجود این در مورد مساله زنان برخورد
دوگانهای صورت میگیرد و همگان با وجود درگیر بودن حداقل نیمی از جامعه با مسائل
و عوارض آن، به دلیل عدم موضعگیری سیاسی، انگ سطحی بودن و محافظهکارانه بودن به
آن میزنند. البته نباید نادیده انگاشت که زمینه فعالیت بسیاری از کنشگران کمپین
یک میلیون امضاء، صرفاً محدود به فعالیت در کمپین نیست ولی این گروه هیچگاه کمپین
را وسیلهای برای دستیابی به اهداف خاص مورد نظر خود قرار نمیدهند و بیش از این
بر بار و هزینه دستیابی به مطالبات زنان نمیافزایند و قطعاً همین نگرش است که تا
کنون موجب شده است که با وجود نگرشهای گوناگون، کمپین از هم گسسته نشود و به راه
خود در جهت نیل به اهداف حق طلبانهاش ادامه دهد.
امید است که با گذشت یک سال و نیم از فعالیت کمپین یک
میلیون امضاء، اهداف و نیت کنشگران این جنبش بر همگان روشن شده باشد و جامعه
روشنفکری با در نظر گرفتن اهداف و چهارچوبهای مشخص و خواسته محور این جنبش، در
جهت هر چه فراگیرتر شدن و موثرتر بودن در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده این
جنبش نسبتاً نو پا، به نقد آن بپردازد.

