تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

قبلاً ها یادمه دوستام رو که سرشون فقط تو کار خودشون بود و تا خرخره تو کار گیر کرده بودن رو می‌دیدم و به خودم می‌گفتم که زندگیشون چه زندگی بیخود و پوچیه که به جز کار، به هیچ فعالیت دیگه‌ای ندارن و تبدیل شدن به یه ماشین پول سازی که از صبح کله سحر تا بوق سگ، که ساعت کار از ورودی می‌گیره و ضرب در یه مقدار ثابت در خروجی که همون درآمد ساعتیه می‌کنه و خروجی پول، پول و پول می‌ده بیرون!! اونم پولی که هیچ وقت کفاف خواسته‌های حداقلی آدم رو نمی‌ده و آدم می‌بینه که روز به روز از زندگی عقب و عقب‌تر می‌افته!!

این روزها من این جوری برنامه‌ریزی شدم: صبح ساعت 5:30 از خواب بیدار می‌شم و 5:50 راه می‌افتم، ساعت 8 می‌رسم سر کار اول (که همون خدمت مقدس سربازی باشه) تا ساعت 3:45 دقیقه که اون وقت از دانشگاه می‌زنم بیرون به سوی کار دوم که حدود ساعت 4:15 می‌رسم اونجا تا نزدیک ساعت 8:45 که از اونجا می‌زنم بیرون و حدود ساعت 10:00 می‌رسم خونه و ساعت 11:30 هم می‌خوابم (البته بجز امشب). البته پنجشنبه‌ها برنامم یه کم فرق می‌کنه و شب زودتر میرسم خونه چون دانشگاه نباید برم و حدود 8 میرسم خونه! همون یک ساعتی هم که در روز خونه هستم بعلاوه جمعه‌ها باید زبان بخونم برای TOEFL و روی تز کارشناسی ارشد یه بنده خدایی که احتمالاً وضعش از من بهتره کار کنم تا حداقل بتونم روزی 7 هزار و پانصد تومانی که به همراه سولماز تقدیم می‌کنیم به راننده‌گان محترم تاکسی، در بیارم.

 به به، به به، این وسط شما پیدا کنین چرا من و امثال من دنبال مثلاً آزادی بیان نیستیم یا حوصله نداریم برای بهتر شدن اوضاع مملکت از خودمون مایه بگذاریم. تازه من وضعم از متوسط وضع ملت خیلی بهتره و تکلیف بقیه دیگه مشخصه! (راستی برای نوشتن این متن من تقریباً 5000 تومن ضرر کردم و به شما هم کلی برای خوندن این نوشته ضرر مالی زدم و نگذاشتم برین به کارتون برسین و "پول" در بیارین. پس با عرض پوزش از شما خواننده محترم، نتیجه‌گیری رو به عهده خودتون می‌گذارم و می‌رم که بخوابم تا ورشکست نشدم!!!!)

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:36  توسط آرش نصیری اقبالی  |