قبلاً ها یادمه دوستام رو که سرشون فقط تو کار خودشون بود و
تا خرخره تو کار گیر کرده بودن رو میدیدم و به خودم میگفتم که زندگیشون چه زندگی
بیخود و پوچیه که به جز کار، به هیچ فعالیت دیگهای ندارن و تبدیل شدن به یه ماشین
پول سازی که از صبح کله سحر تا بوق سگ، که ساعت کار از ورودی میگیره و ضرب در یه
مقدار ثابت در خروجی که همون درآمد ساعتیه میکنه و خروجی پول، پول و پول میده
بیرون!! اونم پولی که هیچ وقت کفاف خواستههای حداقلی آدم رو نمیده و آدم میبینه
که روز به روز از زندگی عقب و عقبتر میافته!!
این روزها من این جوری برنامهریزی شدم: صبح ساعت 5:30 از
خواب بیدار میشم و 5:50 راه میافتم، ساعت 8 میرسم سر کار اول (که همون خدمت
مقدس سربازی باشه) تا ساعت 3:45 دقیقه که اون وقت از دانشگاه میزنم بیرون به سوی
کار دوم که حدود ساعت 4:15 میرسم اونجا تا نزدیک ساعت 8:45 که از اونجا میزنم
بیرون و حدود ساعت 10:00 میرسم خونه و ساعت 11:30 هم میخوابم (البته بجز امشب).
البته پنجشنبهها برنامم یه کم فرق میکنه و شب زودتر میرسم خونه چون دانشگاه نباید
برم و حدود 8 میرسم خونه! همون یک ساعتی هم که در روز خونه هستم بعلاوه جمعهها باید
زبان بخونم برای TOEFL و
روی تز کارشناسی ارشد یه بنده خدایی که احتمالاً وضعش از من بهتره کار کنم تا
حداقل بتونم روزی 7 هزار و پانصد تومانی که به همراه سولماز تقدیم میکنیم به
رانندهگان محترم تاکسی، در بیارم.
به به، به به، این
وسط شما پیدا کنین چرا من و امثال من دنبال مثلاً آزادی بیان نیستیم یا حوصله
نداریم برای بهتر شدن اوضاع مملکت از خودمون مایه بگذاریم. تازه من وضعم از متوسط وضع
ملت خیلی بهتره و تکلیف بقیه دیگه مشخصه! (راستی برای نوشتن این متن من تقریباً 5000
تومن ضرر کردم و به شما هم کلی برای خوندن این نوشته ضرر مالی زدم و نگذاشتم برین
به کارتون برسین و "پول" در بیارین. پس با عرض پوزش از شما خواننده
محترم، نتیجهگیری رو به عهده خودتون میگذارم و میرم که بخوابم تا ورشکست نشدم!!!!)

