با این وجود یکی از موارد ضعف کمپین، همین عمومی بودن و محدود بودن خواستههای مطرح شده در بیانیه است که در حرکتی همچون کمپین که بخش بزرگی از جامعه، اعم از مذهبی یا غیر مذهبی، سنتی یا مدرن و ... را همراه خود میسازد، الزامی است ولی متاسفانه همین تمرکز روی کمپین باعث شده تا فعالین جنبش زنان، از بسیاری از مسائل پیرامونشان به سادگی بگذرند و حتی بسیاری از راههای نیمهرفته در گذشته را رها کنند و خواستههای خود را در حد خواستههای کمپین، محدود سازند. البته شکی نیست که با دستیابی به اهداف مطرح شده در کمپین، بخش نسبتاً بزرگی از مشکلات ناشی از تبعیضات قانونی برطرف خواهد شد، (البته جدا از مسائل فرهنگی که برای تغییر آنها، سالها تلاش و پیگیری لازم است) ولی این دلیل نمیشود که تمامی خواستههای بر حق زنان مانند آزادی پوشش، آزادی در روابط اجتماعی، حضور در ورزشگاهها و فضاهای عمومی و خیلی دیگر از مسایلی که پیش از این جزء بحثهای داغ محافل فمینیستی بود، تحت سایه سنگین کمپین به تدریج رنگ ببازند و راه رفته را به عقب بازگردند.
به نظر میرسد که با گذشت زمان از آغاز کمپین یک میلیون امضاء و افزایش فشار نهادهای قدرت بر بدنه جنبش زنان، به تدریج فضای محافظهکاری و باج دادن به حاکمیت برای گرفتن امتیازات حداقلی، بر فضای کمپین حاکم میشود و خواست برابری طلبانه کمپین در کنار به رسمیت شناختن و در مواردی حتی بزرگنمایی و ستودن تمامیت خواهانی که دستی از جانب ترحم بر سر جنبش زنان میکشند تا برای خود مشروعیتی کسب نمایند، جای میگیرد. عباراتی همچون "مشکل ما با حاکمیت نیست!" یا به کاربردن عباراتی که سعی در جلب ترحم و دلسوزی طرف مقابل دارد، روز به روز در ادبیات فعالین جنبش زنان بیشتر به چشم میخورد و تمایل نسبی و ظاهری با خواستههای حداقلی کمپین، معیاری برای تجلیل از کسانی شده که کمترین ارزشی برای حق تصمیمگیری مردم بر سرنوشت خویش یا ساده ترین مبانی مطرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر، قائل نیستند. البته شکی در این مساله نیست که هدف کمپین چیزی نیست جز تغییر موارد تبعیضآمیز موجود در قانون و نه اصلاح ساختار نظام ولی این به معنی توجیه عدم مرزبندی شفاف با نظام و بالعکس، تاکید بر قبول داشتن ساختار فعلی حاکمیت نیست. بنده قبول دارم که نباید خواستههای حداقلی زنان را قربانی خواستههای سیاسی در سطح کلان کرد ولی در مقابل، نادیده گرفتن شرایط سیاسی و فشارهای اجتماعی وارد بر بدنه جامعه مدنی و قربانی کردن خواستههای عمومی جامعه، برای دستیابی راحتتر و سریعتر به خواستههای کمپین، به هیچ وجه قابل قبول نیست و نتیجهای جز ایجاد حس بدبینی نسبت به جنبش زنان را در بر نخواهد داشت.
شاید چنین روشهایی در کوتاه مدت و برای رسیدن به برخی از خواستههای مطرح شده در بیانیه کمپین موثر باشند (که بعید میدانم) ولی در دراز مدت از قدرت تحرک و چانهزنی جنبش زنان در رابطه با دستیابی به سادهترین خواستهها خواهد کاست و راه را برای پیشروی هر چه بیشتر اقتدارگرایان هموار خواهد ساخت. جنبشی که حتی قبل از شکل گیری کمپین یک میلیون امضاء، وزنهای در پیگری مطالبات بر حق زنان به شمار میرفت و سدی بود در برابر اعمال غیر انسانی ساختار حاکمیت نسبت به زنان جامعه، اکنون چشم امید به مجلسی دوخته که خود را به هیچ وجه نیازمند پاسخگویی به جامعه نمیداند و دولتی که سیمایی از زن جز در بستر شوهرش متصور نیست. مواردی همچون اعمال طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاها، گشتن ساک خریدهای شخصی خانمها در انظار عمومی و برخوردهای بیشرمانه نیروی انتظامی با خانمها و اصرار بر پیگری و توسعه طرح امنیت اجتماعی (علیرغم افتضاح ماجرای سردار زارعی که از بنیان گزاران این طرح محسوب میگشت) و طرح جدید وارد شدن به حریم شرکتهای خصوصی جهت اسلامی کردن آنها اهدافی ندارند جز خانه نشین کردن خانمها و سکوت نسبی فعالین جنبش زنان در برابر این موارد به بهانه اولیت داشتن خواستههای حقوقی کمپین و عدم حضور در فضاهای عمومی در 8 مارس امسال، همگی نشان از افزایش محافظهکاری و کاهش حساسیت جنبش زنان در پیگیری حداقل خواستههای قبلی دارد.
امید است که فعالین جنبش زنان در ایران بتوانند از کمپین به عنوان وسیلهای جهت پیشبرد خواستههای بر حق خود بهره گیرند نه آنکه از آن یوغی برگردن خود نهند و دستاوردهای هر چند اندک گذشته را با محافظه کاری بیش از حد و تن دادن به بازی حریف بر باد دهند. حریفی که متاسفانه به کوچکترین مسائل انسانی و اخلاقی پایبند نیست و روز به روز علیرغم باجگیری از جنبشهای اجتماعی، بر محدویتهای موجود اضافه میکند!

