تبليغاتX
حرفی برای نگفتن

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

در دو سال گذشته فعالین جنبش زنان تحت نام کمپین یک میلیون امضاء، حرکتی را بنا نهاده‌اند که تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را هدف نهایی خود قرار داده است. کمپین یک میلیون امضاء با جمع کردن اکثریت فعالین حقوق زنان از گرایش‌های مختلف و حول خواسته مشخص مطرح شده در بیانیه کمپین توانسته است جمع نسبتاً بزرگی را جهت اصلاح قوانین نابرابر با خود همراه سازد و تا کنج خانه زنان بی‌پناهی که چاره‌ای جز پذیرفتن تحقیر‌های قانونی و فرهنگی ندارند، پیش رود و نور برابر خواهی و امید به فردایی روشن‌تر را در دل آنان جوانه زند.
با این وجود یکی از موارد ضعف کمپین، همین عمومی بودن و محدود بودن خواسته‌های مطرح شده در بیانیه است که در حرکتی همچون کمپین که بخش بزرگی از جامعه، اعم از مذهبی یا غیر مذهبی، سنتی یا مدرن و ... را همراه خود می‌سازد، الزامی است ولی متاسفانه همین تمرکز روی کمپین باعث شده تا فعالین جنبش زنان، از بسیاری از مسائل پیرامونشان به سادگی بگذرند و حتی بسیاری از راه‌های نیمه‌رفته در گذشته را رها کنند و خواسته‌های خود را در حد خواسته‌های کمپین، محدود سازند. البته شکی نیست که با دستیابی به اهداف مطرح شده در کمپین، بخش نسبتاً بزرگی از مشکلات ناشی از تبعیضات قانونی برطرف خواهد شد، (البته جدا از مسائل فرهنگی که برای تغییر آنها، سال‌ها تلاش و پیگیری لازم است) ولی این دلیل نمی‌شود که تمامی خواسته‌های بر حق زنان مانند آزادی پوشش، آزادی در روابط اجتماعی، حضور در ورزشگا‌ه‌ها و فضا‌های عمومی و خیلی دیگر از مسایلی که پیش از این جزء بحث‌های داغ محافل فمینیستی بود، تحت سایه سنگین کمپین به تدریج رنگ ببازند و راه رفته را به عقب بازگردند.
به نظر می‌رسد که با گذشت زمان از آغاز کمپین یک میلیون امضاء و افزایش فشار نهاد‌های قدرت بر بدنه جنبش زنان، به تدریج فضای محافظه‌کاری و باج دادن به حاکمیت برای گرفتن امتیازات حداقلی، بر فضای کمپین حاکم می‌شود و خواست برابری طلبانه کمپین در کنار به رسمیت شناختن و در مواردی حتی بزرگ‌نمایی و ستودن تمامیت خواهانی که دستی از جانب ترحم بر سر جنبش زنان می‌کشند تا برای خود مشروعیتی کسب نمایند، جای می‌گیرد. عباراتی همچون "مشکل ما با حاکمیت نیست!" یا به کاربردن عباراتی که سعی در جلب ترحم و دلسوزی طرف مقابل دارد، روز به روز در ادبیات فعالین جنبش زنان بیشتر به چشم می‌خورد و تمایل نسبی و ظاهری با خواسته‌های حداقلی کمپین، معیاری برای تجلیل از کسانی شده که کمترین ارزشی برای حق تصمیم‌گیری مردم بر سرنوشت خویش یا ساده ترین مبانی مطرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر، قائل نیستند. البته شکی در این مساله نیست که هدف کمپین چیزی نیست جز تغییر موارد تبعیض‌آمیز موجود در قانون و نه اصلاح ساختار نظام ولی این به معنی توجیه عدم مرزبندی شفاف با نظام و بالعکس، تاکید بر قبول داشتن ساختار فعلی حاکمیت نیست. بنده قبول دارم که نباید خواسته‌های حداقلی زنان را قربانی خواسته‌های سیاسی در سطح کلان کرد ولی در مقابل، نادیده گرفتن شرایط سیاسی و فشار‌های اجتماعی وارد بر بدنه جامعه مدنی و قربانی کردن خواسته‌های عمومی جامعه، برای دستیابی راحت‌تر و سریع‌تر به خواسته‌های کمپین، به هیچ وجه قابل قبول نیست و نتیجه‌ای جز ایجاد حس بدبینی نسبت به جنبش زنان را در بر نخواهد داشت.
شاید چنین روش‌هایی در کوتاه مدت و برای رسیدن به برخی از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین موثر باشند (که بعید می‌دانم) ولی در دراز مدت از قدرت تحرک و چانه‌زنی جنبش زنان در رابطه با دستیابی به ساده‌ترین خواسته‌ها خواهد کاست و راه را برای پیشروی هر چه بیشتر اقتدارگرایان هموار خواهد ساخت. جنبشی که حتی قبل از شکل گیری کمپین یک میلیون امضاء، وزنه‌ای در پیگری مطالبات بر حق زنان به شمار می‌رفت و سدی بود در برابر اعمال غیر انسانی ساختار حاکمیت نسبت به زنان جامعه، اکنون چشم امید به مجلسی دوخته که خود را به هیچ وجه نیازمند پاسخگویی به جامعه نمی‌داند و دولتی که سیمایی از زن جز در بستر شوهرش متصور نیست. مواردی همچون اعمال طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگا‌ها، گشتن ساک خرید‌های شخصی خانم‌ها در انظار عمومی و برخورد‌های بی‌شرمانه نیروی انتظامی با خانم‌ها و اصرار بر پیگری و توسعه طرح امنیت اجتماعی (علیرغم افتضاح ماجرای سردار زارعی که از بنیان گزاران این طرح محسوب می‌گشت) و طرح جدید وارد شدن به حریم شرکت‌های خصوصی جهت اسلامی کردن آنها اهدافی ندارند جز خانه نشین کردن خانم‌ها و سکوت نسبی فعالین جنبش زنان در برابر این موارد به بهانه اولیت داشتن خواسته‌های حقوقی کمپین و عدم حضور در فضاهای عمومی در 8 مارس امسال، همگی نشان از افزایش محافظه‌کاری و کاهش حساسیت جنبش زنان در پیگیری حداقل خواسته‌های قبلی دارد.
امید است که فعالین جنبش زنان در ایران بتوانند از کمپین به عنوان وسیله‌ای جهت پیشبرد خواسته‌های بر حق خود بهره گیرند نه آنکه از آن یوغی برگردن خود نهند و دستاورد‌های هر چند اندک گذشته را با محافظه کاری بیش از حد و تن دادن به بازی حریف بر باد دهند. حریفی که متاسفانه به کوچکترین مسائل انسانی و اخلاقی پایبند نیست و روز به روز علیرغم باج‌گیری از جنبش‌های اجتماعی، بر محدویت‌های موجود اضافه می‌کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:55  توسط آرش نصیری اقبالی  | 

شاید در نگاه اول شعار “تغییر برای برابری” که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار “فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین”، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره “تامین امنیت اجتماع” یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

لینک مطلب در مردان برای برابری

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:25  توسط آرش نصیری اقبالی  |