تبليغاتX
حرفی برای نگفتن - دزد یا قاتل! مساله اینست

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

طی مباحثی که در طی این چند روز صورت گرفته بود پی بردم که جبهه‌های جدیدی در جامعه در حال شکل گرفتن است. طبق برآوردهای من بجز نیروهای بی‌اختیار و گوش به فرمان بسیج و عوامل آنها دو دسته از مردم هم در روز جمعه به آقای احمدی نژاد رای خواهند داد.

دسته اول عبارتند از قشر محروم و ناآگاه جامعه که احمدی نژاد رو از خودشون می‌دانند (شاید به خاطر ظاهر شیپیشش) و واقعاً باورشان شده که این بابا به راستی صادقه و مثل هاشمی دزد نیست. این قشر مطمئن هستند که با روی کار آمدن هاشمی، هیچ تضمینی برای پیدا کردن نان خالی هم نخواهند داشت و این امر باعث شده تا به احمدی‌نژاد به عنوان آخرین تیر در تاریکی پناه بیاورند. شاید این جمعیت ندانند که هزینه تبلیغات وسیع انجام شده در شهر تهران یا کمک‌های 300 هزار تومانی به هر دسته عزاداری در شهر تهران که خرجی بالغ بر میلیارد‌ها تومان بر گردن شهرداری می‌اندازد، از جیب همین بینواها هزینه شده! شاید این قشر از تحلیل این امر عاجز باشند که فضای بسته اقتصادی و جو کاملا سنتی اقتصاد مبتنی بر بازار که در صورت به کار آمدن احمدی نژاد روی کار خواهد آمد مسلما از فشار موجود بر این قشر نخواهد کاست (اگر چیزی به آن اضافه نکند!)

دسته دوم کسانی هستند که واقعاً دغدغه دینی دارند و با مشاهده کارناوالهای تبلیغاتی هاشمی نگران از دست رفتن ارزشهایشان هستند. متاسفانه تعداد این جمعیت به هیچ وجه کم نیست و این جمعیت جزو کسانی هستند که بیست و شش سال سرمایه گذاری تمام عیار جمهوری اسلامی در آنها به ثمر نشسته است و اکنون زمان آن رسیده که میوه این سرمایه گذاری را به صاحبان اصلی پس دهند. شاید خیلی از کسانی که در این دسته جای می‌گیرند حتی به اصلاحات هم معتقد باشند و بعضی از آنها هم ممکن است در دور اول به معین یا کروبی رای داده باشند ولی اینبار در مواجهه با کسی مثل هاشمی، مسلما شخصی مثل احمدی نژاد را انتخاب خواهند کرد.

در طرف دیگر اصلاح طلبان هنوز از شکست اولیه فارغ نشده، به دنبال مفری می‌گردند تا آنها را از طوفانی مانند احمدی نژاد مصون نگه دارد و باز بسیاری از آنها مجددا همان عملکرد ناشیانه قبلی در ایجاد جوسازی و دمیدن ترس در دل مردم و از طرف دیگر برجسته کردن شخصیت هاشمی رفسنجانی (که از منفورترین چهره‌ها حداقل در میان قشر وسیعی از اصلاح طلبان خودی سابق و غیر خودی فعلی است) را در پیش گرفته‌اند و در مواردی او را آغازگر راه اصلاحات نامیده‌اند و از دوره اصلاحات 16 ساله! سخن می‌رانند* غافل از اینکه این روشها مدتهاست که ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند. در طرف دیگر هم عمده کسانی که تحریم را در دور اول انتخابات در پیش گرفته بودند اینبار مصمم‌تر این روش را دنبال خواهند کرد** . کسانی که به معین رای ندادند مسلما هاشمی را با رای خودشان بدرقه نخواهند کرد. طرفداران هاشمی هم حتی در صورتی که همگی مجددا در انتخابات شرکت کنند باز هم نسبت به طرفداران احمدی‌نژاد در اقلیت خواهند بود. با توجه به شرایط فوق بنده احتمال زیادی می‌دهم که آقای احمدی‌نژاد برنده بازی انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در ایران باشد و نقشی مشابه سعید مرتضوی را در مقامی بسیار بالاتر و در قوه مجریه بر عهده بگیرد. پیشاپیش این رنج عظیم رو به همه ایرانیان خواستار آزادی تسلیت عرض می‌کنم.

 

* رجوع شود به سرمقاله محمد قوچانی – شرق

** از جمله این موارد می‌توان به بیانیه دفتر تحکیم وحدت جهت تحریم مجدد انتخابات نام برد – خبرنامه گویا

 

مقاله بالا صرفا ارزیابی بنده از شرایط موجود بود و امیدوارم که پیش‌بینی‌ام غلط از آب در بیاید! من خودم شخصا از کسی مثل احمدی نژاد نمی‌ترسم و حتی او را تا حد زیادی جهت پیشبرد جنبشهای مردمی و اپوزوسیون مفید می‌دانم. (تا حالا کسی از شما دشمنی به شسته رفتگی احمدی نژاد رو جلوی چشمش دیده!) در صورتی که هاشمی مسلما از تمامی توانش برای بقای نظام سود خواهد برد چون بخش قابل توجهی از نظام خود اوست و اولین کسی که با برچیده شدن ساختار قدرت از بین خواهد رفت او و دودمان اوست. پس نهایتا تمام تلاش او در صورت روی کار آمدن، توازن قوا و بسیج نیروهای مردمی و استفاده از رانتهای بیشمار خود در جهت برآورد کردن خواسته‌ها و منافع شخصی وی است. حال در این بین ممکن است کمی چاشنی آزادی اجتماعی هم در بین مردم توزیع کند ولی مسلما این آزادی‌ها در حوزه آزادی بیان و اندیشه نخواهد بود چون این دو آزادی دشمن دیرینه همه قدرتمندان و ثروتمندانی هستند که قدرت و ثروتشان را از راه ریختن خونهای بسیار و تحمیل کردن فقر کشنده بر مردم بدست آورده‌اند.

از طرف دیگر هم به دوستانی که تصور خاصی از شرایط بعد از روی کار آمدی احمدی نژاد ندارند توصیه می‌کنم که در صورتی که گمان می‌کنند شریط و ازادی‌های فردی و اجتماعی به همین صورت باقی خواهد ماند کمی بیشتر واقع بین باشند. به پرده‌های میان کلاسهای دانشگاه و پیاده رو‌های جداگانه و خیلی چیز‌های دیگر که من مطمئنم در مخیله‌شان هم نمی‌گنجد بیاندیشند و اگر می‌خواهند چند صباحی را با آرامش زندگی کنند از غرور بیجایشان بگذرند و به هاشمی رای دهند که امروز کمی برای شعار دادن دیر شده و ملامت کردن خودشان بعد از انتخابات فایده‌ای به حالشان نخواهد داشت ولی در صورتی که حاضرند این ریسک را بپذیرند و اجازه دهند شخصیت فاشیستی همچون احمدی‌نژاد سرنوشتشان را رغم بزند – علی رغم هزینه‌هایش می‌توانند انتخابات را تحریم کنند و به فکر سازمان دادن نیروهای اندک خویش برای روزهای سخت پیش‌رو باشند. هر چند برای این افراد مسلما در دوره هاشمی حلوا پخش نخواهند کرد. به هر حال نهایتا ایشان بین پنبه و اره حق انتخاب دارند. یک خطر دیگری هم که به نظر من جنبش دموکراسی خواهی رو در ایران تهدید می‌کنه قدرت گرفتن گروه‌های فاشیستی و افزایش شدید فعالیت تشکیلاتی آنهاست که مسلما خیلی از جمعیت مسلمان ایران را به دنبال خود خواهد داشت. (چه از روی حماقت و چه برای منفعت) متاسفانه بنده به عموم مردم ایران چندان خوش‌بین نیستم و به نظر من با جا افتادن ارزشهایی مانند ریش نتراشیده و بوی گند جوراب می‌تواند کار دگر‌اندیشان را در برابر انبوه تبلیغات و امکانات مخالفان دشوار کند. آنهم در کشوری مثل ایران با اینهمه عقاید خرافی و مذهبی.

و در پایان نظر خودم! من هنوز تردید دارم که آیا این حق را دارم که چنین هزینه گزافی را برای مردم بپذیرم یا خیر. بیشترین قشری هم که در این میان صدمه خواهند دید جوانها هستند که الان هم به اندازه کافی تحت فشار هستند. فکرش را بکنید در صورت راه افتادن مجدد اعدامهای دهه 60 و 67 جواب مادر مجتبی سمیعی‌نژاد‌ها را چه کسی خواهد داد. جواب جوانهایی که آزادی بیان نمی‌خواهند و فقط به نفس کشیدن هم قانع هستند! اگر توانستم این حق را به خودم بدهم مسلما در انتخاب بین دزد و قاتل شرکت نخواهم کرد.

 

مجتبی سمیعی نژاد فردا قراره به جرم ارتداد محاکمه بشه! فراموشش نکنیم و پشتش باشیم

در آخر اطلاعیه حمایت از دکتر زرافشان رو حتما مطالعه کنید و بهش لینک بدید!

وعده ما فردا ساعت 5 تا 7 مقابل دفتر سازمان ملل در تهران

(ضمنا اگه کسی آدرس دقیقش رو می‌دونه ازش ممنون می‌شم به منم بگه تا مثل قضیه داستان آرش در جستجوی اوین یک ساعت و نیم دور تهران نچرخم و آخرش وقتی به فیلی برسم که تیتراژ آخرش هم تموم شده باشه!)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 1:42  توسط آرش نصیری اقبالی  |