یک نکته جالب! این روزها هر کسی رو که میبینم و طبق معمول بحث انتخابات و محمود جان مطرح میشه دوباره همه شروع میکنن به محکوم کردن من که تو با تحریم کردن باعث شدی احمدینژاد انتخاب بشه و یا با انفعال و کنار کشیدن عملا به رقیب کمک کردی که کارش رو بدون هیچ دردسری انجام بده! و خلاصه هزارتا حرف و حدیث دیگه. این جانب متاسفانه دیگر تاب و تحمل این فشارهای بیش از حد رو ندارم و تصمیم گرفتم که اعتراف کنم. از لام تا کام – همه چیز رو بدون هیچ کم و کاستی برایتان خواهم گفت.
قضیه از حدودا یکسال پیش شروع میشه که از طریق یکی از بروبچ بسیجی که از دوستان صمیمی من بود و از قدرت قلم من آگاه بود با فردی به نام سعید آشنا شدم. البته مطمئنم که سعید.م نام مستعارش بود ولی در هر صورت من نظر من رو به خودش جلب کرد. سعید روابط بسیار نزدیکی با الله کرم و دار و دستهاش داشت و همچنین با شریعتمداری در کیهان آشنا بود. از این طریق من اولین بار با محمود جان آشنا شدم و نقشی که قرار بود درآینده ایران بازی کند. سعید پیش من اومد با دستی پر و وعده و وعیدهای بسیاری مانند گرفتن بورس دکترا در کانادا، مقداری کمک هزینه و مقامی در یکی از وزارتخانهها به عنوان مشاور ارشد. خلاصه من هم که معمولا این فرصتهای گرانبها رو از دست نمیدهم قبول کردم که در این پروژه با اونها همکاری کنم.
خلاصهی برنامه، این بود که با همکاری بعضی از تلویزیونهای لوسآنجلسی و برخی دوستان وبلاگ نویس ایدهای به نام تحریم انتخابات رو مطرح کنیم و اون رو کمکم بر بین اذهان دانشجویان و روشنفکران جا بیاندازیم. در بین فعالان دانشجویی هم دفتر تحکیم وحدت قبلا با قیمت مناسبی خریداری شده بود و قرار بود در این حرکت ما رو همراهی کنه. چند تن از جاسوسهای قدیمی و پرسابقه حکومت که به صورت نمایشی در زندان به سر میبردند (و به نقل از چند تن از زندانیان به بهانه حبس انفرادی، هیچگاه در معرض دید عموم قرار نمیگرفتن) از جمله اکبر گنجی و ناصر زرافشان هم قرار بود در این حرکت نمایشی ما رو همراهی کنند. از این زمان بود که ایده تشکیل کانون وبلاگ نویسان به ذهن حقیر رسید که این ایده بعدا توسط برخی از دوستان به مرحله اجرا درآمد و در زمان انتخابات هم کانون با دور هم جمع کردن چند نفر از بچههای قدیمی که در اوایل انقلاب کار ایدئولوژیک میکردند، به فعالیت جدی در زمینه تحریم انتخابات پرداخت. البته فضای مجازی فقط بخشی از برنامه ما برای منصرف کردن دیگران بود و در دنیای واقعی هم سعی میکردیم با پیش کشیدن بحث مشروعیت نظام و سایر مباحثی که بعضا در وبلاگم هم به آنها اشاره کردم مانند مبارزه مدنی و سایر مفاهیم روشنفکر نمایانه، اطرافیانمان رو قانع کنیم که به هیچ وجه در انتخابات شرکت نکنند تا مبادا حادثه چهار سال پیش تکرار شود و جمعی از اصلاح طلبان با سوء استفاده از احساسات مردم آنها را به نفع کاندیدای خویش به صحنه بکشند. البته خود ما هم باورمان نمیشد که دور دوم بتوانیم با چنین اختلاف فاحشی رقیب کهنهکار مثل هاشمی رو پشت سر بگذاریم ولی مردم همیشه در صحنه با رای خودشون نشون دادن که هنوز کم نیستند کسانی که دلشان برای نظام میتپد و به قول معروف دغدغه دین و ارزشها رو دارند.
خلاصه سخن کوتاه کنم که برخلاف نظر بعضی دوستان که معتقدند نظریه تحریم شکست خورد و تحریم کنندگان نتوانستند مردم شریف رو از رای دادن به کاندیدای محبوبشون منصرف کنند باید عرض کنم که اولا هدف اصلی تحریم کنندگان منزوی کردن قشر دانشجو و کسانی بود که بالقوه میتوانستند کاندیدای اصلاح طلبان رو به کاخ ریاست جمهوری بفرستند که تحریم در این زمینه بسیار موفق عمل کرد تا آنجایی که نماینده این قشر حتی نتوانست دربین چهار نفر اول کاندیداها قرار بگیرد و دست از پا درازتر زمین بازی را ترک گفت. خلاصه در پایان باید اعتراف کنم که من از همه مردم ایران به خاطر این توطئه، طلب بخشش میکنم ولی در آخر میخواهم بگویم که این محمود ما هم پسر خیلی بدی نیست. فقط کمی به سلاحهای گرم علاقه نشان میدهد که این خاصیت رو از بچیگیهایش داشته و یه کمی هم به مباحثی مانند حقوق بشر حساسیت دارد و با مطرح شدن آنم دچار حالت تهوع میشود. یه کمی هم از نظر مذهبی حساس است ولی از اینها که بگذریم پسر خوبیست. درست است که ما تحریم کنندگان باعث شدیم سرکار بیاید ولی باور کنید ان موضوع به نفعتان بود و خودتان خبر نداشتید که این موجود نازنین چه خدمتهایی که به بچههای بسیج و سپاه نخواهد کرد و فساد رو از سطح جامعه پاک خواهد کرد.
در آخر میخواستم از تمامی دوستانی که من رو در این راه یاری رسوندن قدردانی کنم.


