تبليغاتX
حرفی برای نگفتن - روز اول

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

جالبه امروز اولین روز ریاست جمهوری محمود جانه. یکی از بچه‌ها توی دانشگاه همش در حال حرص خوردن بخاطر این بود که محمود دست آقا رو چرا بوسیده! و این حرکت در شان یک رییس‌جمهور نیست. تو دلم خندم گرفت. داداشم هم نحوه ابراز ارادت محمود به همرزمانش و نحوه ذوق کردن و بای بای کردنش رو برام تعریف می‌کرد. خلاصه همه سعی می‌کنن یه جوری این قضیه رو فرافکنی کنن و خودشون رو بزنن به اون راه. همین که این روزها همه در حال نغ زدن هستن. برای من خیلی جالبه مثل غذا دادن به یه بچه لوس که همش بهونه درمیاره. (خصوصا اگه از اون غذا خوشش هم نیاد!) در هر صورت امروز اولین روز حاکمیت یکدسته. البته به نظر من خیلی وقته که یکدست شده... فقط من و شما خبر نداشتیم. بالاخره بعد از هشت سال این تئوری پردازان جناح محافظه‌کار می‌تونن یه مرخصی چند هفته‌ای به خودشون بدن. حداقل تا قبل از فرو رفتن تا خرخره تو یه بحران بین‌المللی جدید ... و مژده به همه که قرار شده اورانیوم غنی شده به کشور‌های دیگه صادر کنیم چون در حال حاضر صادرات غیر نفتی رو باید تقویت کرد تا در آینده بعد از تموم شدن نفت دچار بحران نشیم. صادرات دختر‌ها و زنان ایرانی به کشورهای عربی هم در همین راستا بود که دیدیم دردسرش زیاده خوب پس رفتیم سراغ یه کار کم دردسرتر که هم صادرات داشته باشیم هم تو دهن این و اون مشت محکم بزنیم. این دندون پزشک آمریکا هم دیگه آه از نهادش در اومد از بس برای این بینوا دندون مصنوعی کاشت ...

در نهایت دوران جالبی در حال شکل گرفتنه. این کابینه پیشنهادی محمود هم که دیگه آه از نهاد درخت هم درآورده ولی در هر صورت آینده رو نمی‌شه گفت خیلی غیر قابل پیش‌بینیه... حداقل آینده نزدیک. به نظر من پذیرفتن و برگشتن به خود و کمی هم پرداختن به کارهای گروهی و به قول معروف سازماندهی اجتماعی تو این روزهای سرمستی محمود و شرکا خالی از لطف نباشه چون شاید فردا دیگه از این فرصتها پیش نیاد. یه همچین کاری رو بروبچ و داردسته محمود جان هم در حال اجرا کردن هستن یعنی خیلی وقته روش سرمایه گذاری می‌کنن تا بتونن درصد مزدوراشون رو در بین مردم زیاد کنن و از مردم در مقابل خودشون استفاده کنن. خوب از شوخی که بگذریم امکاناتشون هم کم نیست! پول، قدرت اسلحه و خلاصه هر چیزی که بتونه امثال من رو جمع کنه در اختیار دارن و البته سازماندهی و برنامه‌ریزی شون هم که بی‌نظیره. خلاصه تا منو جذب نکردن یه تیم مردمی، چیزی تشکیل بدین که من بیام توش ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 12:47  توسط آرش نصیری اقبالی  |