تبليغاتX
حرفی برای نگفتن - باز هم محرم

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

در ايام محرم هستيم. باز محرمي ديگر و حسيني كه همه برايش مي‌‌گريند. نمي‌دانم كه چطور ممكن است عده‌اي فكر كنند با زار زدن و عزاداري مي‌توانند ثواب كنند. شايد اين قضيه عاشورا و عزاداري محرم يكي از بزرگترين رويداد‌هايي باشد كه به من مي‌فهماند كه چقدر از اين مردم بيگانه‌ام. از اين جوانان سوسول كه در گوهردشت دختر و پسر٬ دست در دست هم و با چهره‌هاي خندان شمعي در دست خود مي‌گيرند تا صفهاي ناهار و شام. از دسته‌هاي سينه‌زني كه يكي از تفريحات اين ايام محسوب مي‌شود. گويا در اين وسط مرده را گم كرده‌اند و هر كس به كار خود مشغول است.

نمي‌فهمم كه چطور كسي با شنيدن زجه زدن كسي مي‌تواند آرامش بگيرد يا در ماشين صرفا براي شكستن سكوت نوار مرثيه بگذارد. من نمي‌فهمم و واقعاً نمي‌توانم اين ملت را درك كنم. نه آنهايي كه قمه مي‌زنند و نه آنهايي كه پلوي امام حسين مي‌پزند. حسين را نمي‌شناسم ولي هر كه بوده دلم برايش مي‌سوزد. نميدانم در هزار و اندي سال پيش آيا واقعاً مظلوم واقع شده بود يا خير ولي مي‌دانم كه سالهاست كه حسين در ميان دستان ما قرباني و مسخره مي‌شود. شايد شاه عباس خودش هم باورش نمي‌شد كه بتواند اين خرافات و سياه‌بازي‌ها را تا صد‌ها سال بعد ادامه دهد.

شايد اين جمله امام خميني خيلي بيراه و پرت هم نباشد كه محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگاه داشته است. پس بياييد زجه بزنيم و زنجير بر دوش و حتي مي‌توانيم خاك هم بر سر بريزيم. باشد كه رستگار شويم. شعری بزرگ در روی دیواری زمانی چشم مرا نزدیک میدان آزادی نوازش میداد که مزمونی شبیه زیر داشت:

به خوشحالی میرود          روز جزا در بهشت

هر که کند به دنیا              گریه برای حسین

 

پس بنالید و زر بزنید ای مردم شریف و آزاده. باشد که رستگار شوید!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:36  توسط آرش نصیری اقبالی  |