یکی از مهمترین اقداماتی که هر حکومت بعد از رسیدن به قدرت در دستور خود قرار میدهد، توجیه ساختار حقیقی و حقوقی قدرت است. این امر خصوصا در سیستمهایی که از پایه و اساس مردمی قوی برخوردار نیستند، اهمیتی دوچندان پیدا میکند و فردی که در چنین سیستمی به مراتب بالا میرسد، برای توجیه قدرت و اختیارات خود ناچار است به طرق مختلف به جمعاوری مشروعیت مبادرت ورزد. حال فرد یا گروه مورد نظر هر چقدر در این راه موفقتر عمل کند از اطمینان خاطر بیشتری برخوردار خواهد بود و مدت بیشتری را میتواند در ساختار قدرت باقی بماند.
یکی از معمولترین روشهای کسب مشروعیت، کار کردن و سرمایه گذاری روی اذهان عموم جامعه است، یعنی سیستم حاکمه آنقدر بر روی شناساندن و بزرگ کردن شخصیت های حقیقی تبلیغ میکند که به تدریج شخصیت حقوقی آنها و عواملی که باعث اعتبار یافتن فرد مورد نظر شده، به دست فراموشی سپرده میشود. بدین وسیله نامها در اذهان عمومی جامعه نقش میبندند و یک مشروعیت فرا قانونی و فرا حقوقی برای افراد مورد نظر بوجود میآید. خصوصا در کشور ما که دین هم با حکومت پیوند خورده است، میتوان موارد ماوراء الطبیعی و فرا بشری و خصوصا دینی را به عنوان ابزاری در این راستا، به قضایای فوق اضافه کرد؛ بنابراین در چنین جامعهای، فرد مورد نظر دیگر نیازی نمیبیند که مشروعیت خود را از مردم دریافت کند بلکه خود را به عنوان نماینده خدا یا دین خدا معرفی میکند. در این میان، دامن زدن به باورهای دینی و همچنین خرافی هم به عنوان ابزار کارآمدی مورد استفاده این نوع حکومتها قرار میگیرد.
شاید یکی از بزرگترین دستاوردهای هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی، فرو ریختن بسیاری از دیوارهای پولادین مشروعیت در ساختار قدرت حاکمه بود و یکی از بزرگترین علل سرکوب شدید نویسندگان و اهل قلم و خصوصا فعالین سیاسی، بستن فلهای مطبوعات و توقیف مداوم نشریهها، اقدامات آنان در راستای روشن کردن افکار عمومی و فرو ریختن بتهای قدرتی بود که سالها مردم را به پرستیدنشان عادت داده بودند. مگر امثال اکبر گنجیها یا آقاجریها یا کدیورها و اشکوریها و دیگران چند نفر بودند که نظام حاکمه به این شدت با آنها برخورد کرد و برای تحت فشار قرار دادن آنها حاضر به پرداختن چنین هزینه هنگفتی در سطح افکار عمومی جامعه و حتی افکار بینالمللی گردید؟!
با کمک تعمق بیشتر پی میبریم که بزرگترین خطری که در حال حاضر بنیان نظام به ظاهر پولادین جمهوری اسلامی را تهدید میکند، بحران مشروعیت است که خصوصا در سالهای اخیر بیشتر دامنگیر ساختار قدرت شده است. این بنای پولادین قدرت به ظاهر بر پایه مشروعیت آسمانی بنا شده و امثال افراد نامبرده مستقیما به این ناحیه آسیب پذیر تاختهاند و به قول همین آقایان تیشه به ریشه نظام زدهاند. به عنوان مثال همین بحث رفراندوم اگرچه ممکن است در ابتدا توسط هشت نفر مطرح شده که هیچکدام قدرت اجرایی خاصی ندارند، ولی به در مدت کوتاهی جای خود را در اذهان عموم مردم باز کرد و هم اکنون به عنوان یک خواست اساسی مردم ایران، بر شانههای قدرت حاکمه سنگینی می کند و روز به روز هم به وزن آن افزوده میشود پس در نهایت به نظر بنده این اندیشه که افراد در حکومتهای دیکتاتوری صرفا بازیچهاند و هیچگونه توانایی و قدرتی ندارند، تصوری کاملا نابجا و ناشی از همین سرمایه گذاریهای ذکر شده، توسط حکومت است وگرنه لزومی به این همه اعمال غیر انسانی که مسلما بازتاب وسیعی هم در سطح جامعه دارند به خاطر صرفا ساکت کردن چند ده نفر زندانی سیاسی نبود که اغلب هم در خارج از حاکمیت و ساختار قدرت قرار دارند.


