تبليغاتX
حرفی برای نگفتن - پیدا کنید تبر را!

حرفی برای نگفتن

یادداشتهای روزمره آرش نصیری اقبالی دریاره سیاست و فرهنگ

شاید الان خنده دار به نظر بیاد که یهودیها بعد از چهل سال دنبال حضرت موسی دویدن، عاقبت گوساله پرست شدن ولی بنده حقیر نمی‌دونم که چرا تو این دور و زمونه خیلی‌ها بت پرستی شیعیان رو که گهگاه به قیمت جونشون حاضرن خودشون رو به زری مثلاً فلان امام تماس بدن رو کاملا طبیعی می‌دونن! حداقل در یونان باستان، و خیلی از تمدن‌های گذشته بتها منشا خدایان بودند نه نمایندگان دسته چندم آنها!

پیوست: شاید بمب گذاری در حرمین معروف کار حضرت ابراهیم بوده که از کفر این امت گمراه، جانش به لب آمده و به صورت قاچاقی بوسیله امام زمان از مرز بین دنیا‌ها رد شده و به جان این بت‌های بی‌نوا افتاده! در هر صورت این واقعه جانگذاز و اهانت به صاحت آن دو بزرگوار رو به همه بت‌پرستان عزیز تسلیت عرض می‌کنم!

مساله: پیدا کنید تبر را بر دوش بت بزرگ!

 

تازگی‌ها رفتم شیرینی فروشی گفتم شیرینی دانمارکی دارین؟ با خنده گفت حتماً منظورتون شیرینی گل‌محمدیه! منم با خنده گفتم نه جانم به من از اون شیرینی دانمارکی‌های ضد اسلامی بده!

نتیجه‌گیری سیاسی: دوستان عزیزی که می‌خواهند بوسیله مقاومت مدنی (خودشم از نوع پر هزینش) در برابر استبداد دینی مبارزه کنند، از این به بعد می‌توانند با نوش جان کردن شرینی گل محمدی، مشت محکمی بر دهان استبداد میهنی بزنند. J

نتیجه‌گیری بی‌ربط: کلاهک هسته‌ای، حق مسلم ماست

نتیجه‌گیری ملی: از این پس به‌جای 29 اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت، روز 22 بهمن، سالروز ملی شدن بمب اتمی (خودشم از طریق رفراندوم)،به عنوان تعطیل رسمی اعلام خواهد شد.

 

یکی از نکات بسیار جالب توجه و بامزه‌ای که خوندم مصاحبه ایرنا با الهام فروتن بود که انگار نه انگار که تا دو سه هفته پیش حکم اعدامش را حلوا حلوا می کردند ولی دیروز در مصاحبه خودش گفته بود که در زندان خیلی به من خوش گذشته بود و من در این مدت کلی به آقا ارادت پیدا کردم و بر مدافعین حقوق بشر که خودشان را برای جویا شدن احوال اینجانب جر داده بودند، به خاطر شایعه پراکنی و جوسازی، لعنت فرستادم! ایشان همچنین اظهار داشتند که قرار است پس از آزادی(!) برای کودکان قصه بنویسم. (من اگر جای شما بودم و فرزند کودکی داشتم، احتمالاً به ایشان اجازه نمی‌دادم که کتاب‌های خانم فروتن را مطالعه کنند!)

با این وجود بنده با تمام وجود آرزومندم که ایشان هرچه سریع‌تر از زندان آزاد شوند (هر چند ظاهراً به ایشان در انجا خیلی بد هم نمی‌گذرد!)

نتیجه‌گیری منطقی: خود من اگر جای ایشون بودم مسلماً بعد از "مقداری" ارشاد و راهنمایی، به آغوش اسلام و ملت مسلمان بر می‌گشتم و بر کفار و منافقین لعنت می‌فرستادم! و زندان را دروازه نجات خویش از گمراهی قلمداد می‌کردم. (دیگه من مسلماً از اون خرسه که خودش رو خرگوش معرفی می‌کرد یا از علی افشاری و خیلی‌های دیگه، که پوست کلفت‌تر نیستم!)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 5:5  توسط آرش نصیری اقبالی  |