در روزهای اخیر شاهد تلاش جمعی بسیاری از فعالین سیاسی و فرهنگی، جهت حمایت از آزادی بیان و حمایت از کسانی بودهایم که در این راه هزینههای سنگینی را متحمل میشوند و عمر را در پشت میلههای آهنین میگذرانند. در این میان کسی که بیشتر از همه از او یاد میشود اکبر گنجی است که اصلیترین جرمش افشای حقایقی است که نباید هرگز روشن میشدند و نور بخشیدن به تاریکخانههایی که باید همیشه تاریک میماندند. شاید تا پیش از این گمان میبردیم که میتوان از زندان وسیلهای ساخت برای منزوی کردن و به فراموشی سپردن چهرههایی که حاکمیت را یارای تحمل قلمشان و نقدشان نبود ولی اکبر این مفهوم را درید و از میان برداشت، مثل خیلی از مفاهیم دیگر که در نوردیده بود و حریمهای ظاهرا غیر قابل نفوذی که شکسته بود. اکبر زندان را نه تنها مانع ندانست که آن را وسیله برای مطرح کردن نظرات خود کرد و از آن بلندگویی ساخت که صدایش تا دوردستها طنین انداخت و پرچمی ساخت از آن که تا مدتها در زیر آن حرکتهای نوپای اجتماعی جان بگیرند و خاری باشند در چشم استبداد.
امروز شاید بسیاری از ما مانیفستهای اکبر (اول و دوم) را خوانده باشیم. سخنانی که او از زندان فریاد کرده است را بسیاری از ما حتی جرات زمزمه کردنش را در زیر لب نداشتیم. اکبر و اکبرها به ما آموختند که میشود زندان رفت و سخن گفت. میتوان زندان رفت و نشکست و فراموش نکرد و فراموش نشد و اکنون همگان میدانند که زندان نه تنها پایان راه یک مبارز نیست که میتواند آغاز آن باشد.
مطالب مربوطه:
- بیانیه کانون وبلاگ نویسان
- بمباران گوگلی برای قرار دادن نام اکبر گنجی در صدر فهرست جستجوی Human Right
- اکبر گنجی اعتصاب غذای خود را پس از یازده روز ، در مقابل خبر نگاران شکست
- فراخوان گزارشگران بدون مرز به وزرای امور خارجه ی ٢٥ کشور اتحاديه اروپا و خاويار سولانا برای نجات جان اکبر گنجي
- وبلاگی جمعی برای آزادی اکبر گنجی
داخل پرانتز:

