شاید در نگاه اول نتوان رابطه مستقیمی بین حقوق زنان و امنیت ملی بدست آورد، ولی با توجه به اتهامات اولیه وارد بر دوستان فعال در زمینه حقوق زنان (اقدام بر علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی) که به جرم برابر خواهی و درخواست حقوق اولیه و بدیهی زنان راهی اوین شدهاند، متوجه میشویم که بین دو مقوله فوق رابطه تنگاتنگ و مستقیمی وجود دارد. در جامعهای که دولت آن با اتخاذ سیاستهای غلط و افراطی، کشور را به سمت جنگ و انزوا و تحریمهای پیدرپی سوق میدهد و با دادن امتیازو باجهای فراوان به کشورهای همسایه و دو کشور چین و روسیه، به صورت هر چند اندک برای خود وجه بینالمللی کسب کند، مسلماً مخالفت با تعدد زوجات و محدود ساختن مردان هوسباز، امنیت ملی را به خطر میاندازد. مسلماً بخشی از امنیت ملی منوط به اعدام دختر بچههای 9 ساله است و به ازدواج درآوردن دختر بچههای 13 سالهای که به اذن پدر روانه خانه شوهر میشوند تا جوابگوی نیازهای سیری ناپذیر جنسی وی باشند. شاید هم با اعطای حق طلاق به زنان یا حق سرپرستی فرزندانشان که تمام عمر خود را وقف آنها کردهاند بر مذاق نظام حاکمیت مردسالار خوش نمیآید و امنیت خود (و ملتی که ادعای نمایندگی آن را دارد) در خطر میبیند!
در هر صورت برخورد با فعالین حقوق بشر و حقوق زنان که در چهارچوب قوانین همین نظام فعالیت میکنند و بدون برخورداری از حداقل امکانات مالی یا رفاهی، عمر و توان خود را صرف حمایت از ستمدیدگانی میکنند که دستشان از همه جا کوتاه است، زمینه هر گونه فعالیت مسالمت آمیز مدنی جهت بدست آوردن حداقل حقوق انسانی درج شده در منشور حقوق بشر را ناممکن میسازد و عرصه را برای کسانی باز میگذارد که ارتقای حقوق مدنی و فردی هموطنانمان را به جز از طریق مداخله بیگانگان یا از طریق اقدامهای خشونت بار و ایجاد جنگ داخلی ممکن نمیبینند!
دستگیری و تحت فشار قرار دادن دوستان فعال در کمپین نه تنها باعث توقف جریان برابریخواه و حق طلبانه کمپین نخواهد شد بلکه عزم دوستان فعال در این زمینه را جهت استیفای حقوق بدیهی خود بیشتر خواهد کرد و جریان کمپین، حرکتی نیست که بتوان صرفاً با دستگیر کردن چند نفر و انتساب اتهامات واهی به آنها، آن را متوقف کرد. کمپین آتشی نهفته در قلب هر ایرانی آزاده خواهیست که با نسیم تهدید تنگ نظران به خاموشی نمیگراید.
دستگیری جلوه جواهری، مریم حسین زاده، روناک صفارزاده، هانا عبدی، مازیار میرسمیعی و سایر دوستان کمپین که نامشان را نمیدانم را اقدامی نمیبینم جز تلاش مذبوحانه جهت محدود کردن هرچه بیشتر آزادیهای شهروندی و اطمینان دارم که این اعمال نتیجهای جز افزایش بدبینی و تصور اصلاح ناپذیری نظام حاکم در بر نخواهد داشت. به امید روزی که نقد را با نقد و قلم را با قلم پاسخ بگوییم. به امید صبح!
گیرم که در باورتان به خاک افتادهام
و ساقههای جوانم به ضرب تبرهایتان زخمیاست
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر هر بام
بنشسته پرندهای در کمین
پرواز را علامت ممنوع میزند
با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید، گیرم که میبرید، گیرم که میکشید،
با رویش ناگزیر جوانهها چه میکنید؟


