با گذشت بیش از یکسال، کمپین یک میلیون امضا توانسته افراد زیادی از انواع تفکرهای مختلف را در کنار هم و حول بهبود وضعیت زندگی زنان (و به تبع آن مردان) جمع کند. انسانهای آزادی خواهی که حول محور برابری و به نحوی دموکراسی در پایه ترین نهاد اجتماع یعنی خانواده دور هم جمع شدهاند و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده میشود. کسانی که با برگهای در دست، هر روز به درد دل و پیشنهادات مردمی گوش فرا میدهند که دستشان از همه جا کوتاه و دلهایشان ناامید شده. مردمی که با حیرت و شگفتی به پیامبرانی مینگرند که نوید صبحی روشنتر را برایشان به ارمغان میآورند. شاید از یکسو موفقیت کمپین را نتوان و نباید تنها از دیدگاه تغییر یکسری قوانین نابرابر، مورد ازریابی قرار داد و همین ایجاد فضای بحث و حق خواهی در سکوت قبرستانی این جامعه دردمند و خاموش، خود دستاوردی بس بزرگ باشد و در کنار آن آموزش و رشد کنشگرانی که با هر چند با عقاید مختلف مذهبی، سکولار یا لائیک، چپ یا لیبرال و ... که در کنار هم جمع شدهاند و حداقل حقوق انسانی خود و عزیزانشان را طلب میکنند.
کمپین سر ندارد که بتوان آن را سربرید! شاید جزء معدود گروههایی باشد که کسی صاحب آن نیست و به صورت هرمی و بر اساس مقام و مرتبه شکل نگرفته! هر کس به اندازه تلاش و فعالیتی که در کمپین انجام میدهد برای کمپین عزیز است. یکی تند میرود و یکی آهسته، یکی مطالعه میکند و دیگری امضا جمع میکند! کمپین گمشده همه کسانی است که تا کنون فرصت نداشتهاند در شرایط محدود و بسته جامعه ما، رشد کنند و همفکران خود را بجویند!
شاید همین پتانسیل عظیم کمپین برای تغییر وضعیت جامعه باشد که سیستم حاکمیت را چنین هراسان کرده که میخواهد با به اصطلاح زهر چشم گرفتن از چند نفر، بقیه را پراکنده کند ولی این فشارها نه تنها باعث محدودتر شدن کمپین نشده، بلکه آن را رادیکالتر کرده چون با بالاتر رفتن هزینهها، تا حدی بر جدیت کار افزوده شده و افرادی که به جریان کمپین اضافه میشوند انگیزه قویتر دارند. شاید آخرین و مهمترین خصوصیت کمپین انعطاف پذیری و خاصیت متغییر آن است که در کنش با جامعه، شکل میدهد و شکل میپذیرد و نقشی از تکتک کمپینیها بر بدن خود برجای میگذارد و سهم من از کمپین، همان سهم کمپین است از من.

